نقش استبداد و استعمار در پيدايش بابيت

نقش استبداد و استعمار در پيدايش بابيت
:: قسمت اول ::
مقدمه
ارزش هاي ديني در تاريخ از انحراف در امان نبوده است، حتي توحيد که اصل اوليه تمام اديان آسماني به شمار مي رود، با مدعيان دروغين خدايي در معرض تحريف نااهلان بوده است، چنان که برخي مدعي مقام نبوت شده اند و عده اي را گمراه کرده اند. امامت نيز که از اصول و ارکان دين است، از اين تحريف مصون نبوده، و به دليل اهميتش در استمرار احکام ديني، بيش از پيش بدان هجوم آورده اند و مدعيان آن فراوان بوده اند. مهدويت که ثمره امامت است، قبل و بعد از تولد آخرين امام معصوم مدعيان فراواني داشته که به علل و انگيزه هاي مختلفي، فرقه ها ساخته اند و اختلاف ها به وجود آورده اند. پس از غيبت صغرا عده اي مدعي بابيت امام شدند که با هشياري شيعيان سرکوب گرديدند. پس از غيبت کبرا مدعيان فراواني به انحراف و فرقه سازي پرداختند که در نهايت در قرن سيزدهم باظهور پديده شوم استعمار و تقارن حضور آنها در کشورهاي اسلامي فرقه هاي منحرف شيخيه شکل گرفتند و بابيت از آن جوانه زد. استبداد و استعمار به شدت از آن حمايت کردند که در نهايت بهائيت در دامن استبداد و زير چتر استعمار به وجود آمد.
چيستي باب
باب، واژه اي عربي است، به معناي در و ورودگاه منزل، قلعه و مانند آن، به طوري که نتوان به جز آن وارد آن جا شد. اين واژه معاني ديگري هم دارد، از جمله به برخي از چيزها که در جامعه رواج مي يابد، « باب شدن » يا « مد شدن » مي گويند. در اين تحقيق باب به معناي سبب ارتباط و محل مراجعه در امور خاص و پيونددهنده ي دو چيز است. درباره معاني اصطلاحي باب و اين که به چه کسي اطلاق شده و چه کسي شايستگي آن را دارد، به نظر مي رسد در دين اسلام، « نبوت » بالاترين مقامي است که مي تواند متضمن چنين معنايي به شکل نظري و عملي باشد. نبوت دري به سوي ماوراي طبيعت است و به اصطلاح، عالم ملکوت به وسيله باب نبوت با هستي فروتر از خود مرتبط شده است. خداوند نيز اين مقام عالي رابرعهده ي برخي بندگان شايسته خود نهاده است تا از اين طريق راهي به عالم بالا براي بندگان زميني باز شود. پس در حقيقت، پيامبران الهي باب وحي الهي هستند. بعد از مرتبه نبوت، مرتبه ي امامت قرار دارد. مقام شامخ اميرمؤمنان (عليه السلام) پس از رتبه ي پيامبر خاتم (صلي الله عليه و آله) است. رسول خدا (صلي الله عليه و آله) براساس روايت متواتر درباره ي علي (عليه السلام) چنين فرمود : (يا علي انت مني بمنزله هارون من موسي... ؛ اي علي ! نسبت تو با من همانند نسبت هارون با موسي است.) و فرمود : (انا مدينه العلم و علي بابها ؛ من شهر علم هستم و علي در آن است.) پس اگر نبوت را وحي و علم پيوسته به درياي بي کران فرض کنيم، امامت مدخل منحصر به فرد است. از آن جا که اميرمؤمنان پيوسته با پيامبر زيسته و در حضور او علم آموخته، باب علم نبوي به شمار مي رود، و اهل بيت عصمت و طهارت هم، ابواب حکمت ها معرفي شده اند : (و عندنا اهل بيت ابواب الحکم و ضياء الامر.) در تمام معارف وعلوم هستي و ماوراي طبيعت، بر روي اهل بيت باز است. لذا علي (عليه السلام) درصدد معرفي خويش برآمد و شمه اي از فضايل خويش را بيان نمود تا روزنه اي از حقيقت براي جويندگان دانش، معلوم باشد و از درک آن بي بهره نباشند : (تسالله لقد علمت تبليغ الرسالات و اتمام العدات و تمام الکلمات ؛ قسم به خدا ! (توسط پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله)) آموخته شده ام تمام آن چه را که بر پيامبران رسيده است و به تمام وعده ها و آموختني ها و علوم، آگاهم...) در نگرش معارف اسلامي و در مباني معرفتي، مهم ترين ره يافت ها شناختي، ادعيه و نيايش هاي دقيق، بلند و ژرف هستند. ائمه با واژه هاي رسا و کاملي معرفي شده اند ؛ يکي از نمونه هاي عالي آن، زيارت جامعه است که از نظر سند و محتوا اعتبار قطعي دارد. در بخشي از اين زيارت، ائمه چنين معرفي شده اند : (السلام عليکم يا اهل بيت النبوه... و ابواب الابمان... انتم الصراط الاقوم... و الباب المبتلي به الناس من اناکم نجي و... ؛ درود بر شما اي خاندان نبوت و درهاي ايمان، شما صراط مستقيم ايد و تنها دروازه نجات مردم، و هر کس به سوي شما آيد نجات يابد.) براساس بسياري از اخبار و احاديث، باب حکمت الهي و علوم نبوي که متصل به وحي است، در هر زماني وجود دارد ؛ همان حجت و خليفه الهي برروي زمين که هستي به وجود او وابسته است. بنابراين، « باب » خاستگاه ديني دارد و مخصوص مقام و مرتبه ي معصوم است و حقيقتاً کسي غير از معصوم نمي تواند چنين ادعايي نمايد، چون پيامبر اکرم اولين امام را به صراحت معرفي نمود که اين دروازه ي دانش، مادامي که هستي برقرار است، بسته نخواهد شد. در عصر ما نيز اين باب الهي اختصاص به دوازدهمين جانشين پيامبر دارد که او را با اين نيايش مي جوييم : (اين باب الله الذي منه يؤتي ؛ کجاست آن باب خداوندي که با آن به خدا مي رسيم.) و چنان که در زيارت جامعه آمده، ائمه باب هايي هستند که ورود و رسيدن به ايمان از طريق آنها ميسر است. بنابراين، واژه باب از مقدس ترين القاب ائمه به شمار مي رود، بدين معنا که آنها در ورودي سعادت و کمال، معرفي شده اند.
مدعيان دروغين بابيت
در تاريخ اسلام، عده اي براي منحرف کردن مسير حقيقت، هر نمادي را از جمله خلافت و وصايت، تحريف کردند. افرادي، خليفه و وصي رسول معرفي شدند و مدت ها برمسند خلافت غاصبانه تکيه زدند، عترت رسول خدا را خارجي معرفي کردند و بنواميه و بنوعباس را از خاندان و عترت او به شمار آوردند. گاهي تحريف گران به جاي امام حسن و امام حسين (عليه السلام) که دو سيد و آقاي بهشتيان هستند، دو پير براي بهشت ساختند و حتي خواستند باب الي الله را نيز که به صراحت نبوي، تجلي عيني آن در امامت است، تحريف کنند. به همين علت، همه مدعيان بابيت، بر رسوايي، تحقير و فضاحت گرفتار شدند. مدعيان بابيت تاکنون فراوان بوده اند، چنان که اين واقع نمايي را عده اي که از هر لحاظ داراي مشکل بوده اند، مدعي شده اند و جمعي نيز گرد آنها جمع شده و بهره گيري مادي نموده اند و جمعي نيز از جهالت به هلاکت افتاده اند. بدون استثنا هيچ يک از اين مدعيان، شخصيت علمي و امتياز ويژه نداشته اند و تنها نمونه هاي بارز حماقت به شمار مي رفته اند. ابتدا مدعيان بابيت سعي کردند خود را رابطان امام معرفي کنند ؛ آغاز کارشان با خواب و اوهام و تخيلات بود. اين افراد معمولاً قبل از آغاز انحراف، دچار افراط تفريطي بوده اند. براي مثال، عبادت ها و رياضت ها خارج از دين داشته اند و انزواطلب و گوشه گير بوده اند. آنان براي جبران اين مشکلات، به دروغ پردازي روي آوردند تا شناخته شوند. امامان : در عصر حضورشان، آنها را تکذيب نمودند و در زمان غيبت کبرا نيز امام عصر (عجل الله تعالي فرجه الشريف) به آخرين سفير و نايب خود فرمود : « پس از مرگ خويش نايب و جانشيني براي خود انتخاب نکن که غيبت کبرا آغاز مي شود و هر کس در اين دوره ي طولاني ادعاي رؤيت يا نيابت خاصه نمايد، دروغ گوست.» تکليف مدعيان بابيت با اين پيش بيني حضرت ولي عصر (عجل الله تعالي فرجه الشريف) روشن شد، اما با اين حال، همواره برخي از مردم به علت پايين بودن سطح آگاهي و نداشتن شناخت کافي از حضرت حجت، اطراف مدعيان بابيت و حتي مدعيان مهدويت گرد آمدند و برخي نيز براي رسيدن به اغراض ديگر در اين ناهنجاري هاي مذهبي شرکت کرده اند. حتي در زمان غيبت صغرا برخي مدعي بابيت و ارتباط با آن حضرت شدند که آن حضرت آنان را لعن و طرد کرد، چنان که شيطان پس از نافرماني از درگاه حق رانده و لعن ابدي شد. اين عمل نشانه انحراف و گمراهي است در قرآن بدان اشاره مي فرمايد : (قال فاخرج منها فانک رجيم)، (و ان عليک اللعنه الي يوم الدين)
مدعيان بابيت در غيبت صغرا
اولين فردي که در عصر غيبت صغرا ادعاي بابيت نمود، فردي معروف به « شريعي » بود که خود را از اصحاب امام هادي (عليه السلام) و امام عسکري (عليه السلام) مي دانست. شريعي به خداوند و ائمه نسبت هاي ناروايي مي داد. شيعيان با اين عمل مقابله کردند و او را لعن نمودند و ارتباط خويش را با او قطع کردند. از طرف حضرت صاحب الامر (عجل الله تعالي فرجه الشريف) نيز توقيعي در لعن و دوري از او صادر گرديد. بنابرگفته ي مرحوم شيخ طوسي، تمام مدعيان در آغاز راه خود به امام دروغ مي بندند و خود را وکيل وي معرفي مي کنند. دومين فرد مدعي بابيت محمد بن نصير النمري بود که خود را از اصحاب امام عسکري (عليه السلام) مي دانست و پس از رحلت آن امام ادعا نمود که نايب اول امام عصر است و مدعي ارتباط با امام شد، ولي سرانجامش به فضاحت کشيد، او حتي ادعاي نبوت نمود و امام هادي (عليه السلام) را در مقام الوهيت دانست و خود را از طرف او پيامبر دانست. پس از او، طرف داران گمراه او به فرقه هاي مختلفي تقسيم شدند. سومين مدعي بابيت، احمد بن هلال کرخي است که از طرف نايب امام طرد شد. چهارمين نفر، ابوطاهر محمد بن علي بن بلال است که اموالي را از مردم براي وجوهات و سهم امام گرفت و مدعي شد آن اموال از امام است و او نايب و راه ارتباط با امام به شمار مي رود. البته مردم با ديدن اين گونه ادعاها از او بيزاري جستند. پنجمين مدعيان بابيت و وکالت، حسين بن منصور حلاج است که گاهي خود را شيعه و زماني از صوفيان مي دانست. ابوجعفر محمد بن علي ابن الوالعزاقر نيز بنابر اظهار شيخ طوسي از جمله ي مدعيان مذموم بابيت بوده است. وي با سومين نايب خاص امام در دوره غيبت صغرا معاصر بوده که امام عصر (عجل الله تعالي فرجه الشريف) او را لعن و طرد فرموده است. ابوالقاسم بن روح نيز او را که مي خواست عقيده اش را در بين پيروانش ترويج دهد، مفتضح نمود.
استمرار جريان بابي گري
ادعاي بابيت براي امام عصر از زمان غيبت صغرا آغاز شده و اين ادعاهاي دروغين و انحرافي تا عصر حاضر ادامه داشته است. برخي از علماي بزرگ شيعه وجود اين مدعيان را معيد براي وجود حضرت صاحب (عجل الله تعالي فرجه الشريف) دانسته اند. از آن جهت که در سايه حقيقت، باطل به حيات خود ادامه مي دهد، مدعيان براي اثبات ادعاي خود از امامت کمک مي گيرند و هميشه براي ترويج و تحريفات از آن چه براي مردم مورد توجه و اعتماد بوده، استفاده نموده اند. از جمله درس هايي که بايد از سيره ي اهل بيت براي مقابله با اين گونه حوادث و ادعاها آموخت، برخورد قاطعانه با اين وقايع است، چنان که تا به حال برخورد هاي شديدي نيز صورت گرفته است. علاوه بر اين، جدي گرفتن مبارزه با فرقه هاي انحرافي نيز لازم است و بايد مراکز فرهنگي با امکانات خود درمقابل اين گونه تحريفات به صورت منسجم و کارآمد مبارزه کنند. حضرت مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف) نيز با قاطعيت با اين انحرافات برخورد نموده است. علاوه بر اين، نواب اربعه نيز با اقدامات مناسب با اين جريان هاي انحرافي مبارزه کرده اند. در اين دوره ها جمعيت شيعه نيز آن چنان از نظر عقيدتي و روشن گري آماده بوده اند که قبل از هر چيزي با اين افراد بر خورد کرده اند و از آنها دوري جسته اند ـ حتي گاهي در قتل آنها و ريشه کن کردن اين انحرافات پيش دستي نموده اند. از اين روحيه ي دسته جمعي و برخوردهاي مردمي با اين بدعت ها، به خوبي مي توان پي برد که جمعيت شيعيان با اين که در اقليت بوده اند و زندگي همراه با تقيه داشته اند، از آگاهي و شعور بالايي برخوردار بوده اند که نه تنها تحت تأثير اين مدعيان قرار نمي گرفته اند، در اسرع وقت آنها را سرکوب مي کرده اند. اما در دوره قاجار، با به وجود آمدن فتنه باب و پيدايش فرقه بابيت با ادعاي سيد علي محمد شيرازي، عده اي به اين مسائل گراييدند و اطراف او را گرفتند. با اين مقايسه و با اين دو نوع برخورد با فرقه هاي انحرافي خصوصاً در مسئله ي مهدويت، مي توان گفت که هرچه تاريخ غيبت کبرا طولاني تر شده، شيعيان بيشتر به گرد مدعيان آمده اند. بنابراين، بايد به چند گزينه و نتيجه در اين باره، توجه ويژه شود :
1. از همه مهم تر، بايد با مدعيان دروغين برخورد قاطع شود ؛
2. آگاهي از تمام فرقه هاي انحرافي مهدويت و شناخت آنها در نقاط مختلف جهان و ايجاد زمينه هاي مختلف براي محدود نمودن و متفرق ساختن اين گونه مراکز و اجتماعات، ضروري است ؛
3. چنان که از تاريخ برمي آيد، سطح آگاهي شيعيان در دوره غيبت صغرا بيشتر از وضعيت فعلي (غيبت کبرا) بوده است، چنان که در دوره قاجار فردي که چندان شخصيت و جايگاه علمي نداشت، با ادعاي دروغين خود، کشور را دچار مشکل نمود، به طوري که در برخي از شهرهاي بزرگ، اين اساس بي بنيان، منجر به قتل و درگيري مردم انجاميد و جنگ هاي بين شهري به راه انداخت، تا جايي که سياست مداران بزرگ در حل اين معضل ماندند و قاطعيت لازم را اعمال نکردند. اين قضيه از يک منطقه شروع شد و به تأسيس فرقه انحرافي و دامنه داري انجاميد. البته دست استعمار نيز براي رسيدن به منافع خود با اين قضيه همراه بود و آن را به بحراني دنباله دار تبديل نمود، در حالي که اگر برخورد مناسب اميرکبير در همان ابتداي کار انجام مي گرفت، سرنوشت فرقه بابيه، هم سان با مدعيان بابيت در دوره غيبت صغرا بود. بنابراين، براي نابودي اين گونه انحرافات، بايد سطح آگاهي مردم درباره امام زمان بالا برد، آن حضرت را به مردم بشناسانند و قشر فرهنگي به ويژه روحانيان از نقل مطالب ضعيفي، مثل خواب، مکاشفه و مانند آن بپرهيزند ؛
4. انديشه مهدويت را بايد با منطق و استدلال و با استفاده از براهين عقلي و نقلي معتبر، در سطوح مختلف جامعه حتي از پيش دبستاني و مهدکودک ها در جامعه رواج داد و فرهنگ مهدويت را در جامعه جهاني تبيين و نهادينه نمود ؛
5. اطلاع رساني دقيق و کامل درباره حضرت مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف) مي تواند از اسباب و زمينه هاي ظهور آن حضرت باشد. جاي اين سؤال است که اين رسالت بر عهده چه قشري نهاده شده است و کدامين نهاد گسترده و ژرف نگر بايد اين فرهنگ سازي را بپذيرد؟ با توجه به جذابيتي که اين فرهنگ در طول تاريخ داشته، مدعيان دروغين و عواملي مثل استعمار از اين انديشه سودجويي نموده اند تا آن را سست يا تخريب نمايند. لذا شناخت علل و ريشه هاي آن، وظيفه ي مهمي است.
علل و اهداف استعمار در دامن زدن به فرقه گرايي در جهان اسلام
دولت هاي استعماري براي مقابله با نفوذ و گسترش اسلام و جلوگيري از بسط قلمرو حکومت اسلام و اجراي طرح هاي استعماري خود در خاورميانه و آسيا به اقدامات مختلف روي آوردند ؛
الف) طرح هاي استراتژيک
1. تجزيه خاک عثماني و تقسيم مناطق اسلامي و تضعيف قدرت کشورهاي اسلامي ؛
2. ايجاد مرزهاي مصنوعي بين کشورهاي اسلامي و فراهم نمودن زمينه تنش مستمر ميان ملل اسلامي و فراهم آوردن دخالت هاي استعماري خود. چنان که مي بينيم، پس از تجزيه خاک عثماني و اختلافات مرزي، جنگ هاي منطقه اي درکشورهاي اسلامي به راه انداختند ؛ جنگ عراق با ايران، اختلافات عربستان با يمن، تهاجم عراق به کويت، اختلافات ايران با امارات برسرجزاير سه گانه، اختلاف ترکيه با عراق، ايجاد اختلاف در کشورهاي استقلال يافته ي آسياي ميانه که در گذشته جزو خاک ايران بودند، مثل ارمنستان، آذربايجان، داغستان، چچن و مانند آن.
ب) طرح مسائل نژادي، قومي و فرهنگي
آنها علاوه بر اهداف و طرح هاي استراتژيکي و جغرافيايي، از اختلاف فرهنگي، قومي و نژادي نيز براي پايدار کردن بحران و اختلاف، براي تجزيه جهان اسلام سود جستند و با طرح مسائلي مانند، پان ترکيسم و پان عربيسم، احساسات ناسيوناليستي مردم را در کشورهاي اسلامي برانگيختند. آن گاه شورش ها و اختلافات داخلي در قلمرو عثماني براي رهايي از سيطره ترک ها آغاز شد و همين مسائل بهانه گرديد تا غربيان خود را منجي ملت ها معرفي کنند، قواي نظامي خود را به کشورهاي اسلامي گسيل دارند، مناطقي از کشورهاي عربي و اسلامي راتصرف کنند و به تقسيمات جغرافيايي بپردازند. در مقابل، به فکر وحدت و يکپاچگي اروپا و اتحاديه ي اروپايي بودند که در راستاي آن سازمان هاي نظامي ، دفاعي، مثل « ناتو » راتشکيل دادند، تا جايي که ترکيه، مرکز خلافت جهان اسلام در آن زمان، به دنبال عضو شدن در اتحاديه اروپا از تمام ارزش هاي فرهنگي و ملي کناره گرفت و هنوز نيز پس از سال ها در انتظار عضويت به سر مي برد. اختلاف هاي فرهنگي، مذهبي و ايدئولوژيکي نيز از مهم ترين عوامل آسيب پذيري جهان اسلام به شمار مي رود که به راحتي بهانه هاي درگيري هاي داخلي را پرورانده است. وجود فرقه هاي مذهبي در جهان اسلام (شيعه و سني) دست آويزي براي اختلافات بيشتر بوده و غربيان با حمايت از فرقه هاي جديد بر تنش هاي مذهبي افزوده اند. آنها با اين اهداف، اساس و اصول اسلامي را نيز مي توانستند هدف قرار دهند، اسلام رابه نابودي کشانند و کتاب آسماني مسلمانان و ارزش هاي مهم عقيدتي آنان را مخدوش نمايند. از جمله اين اقدامات، تحريف کتاب آسماني بوده است. مدعيان دروغين مذاهب جديد، حتي ادعاي خدايي کرده اند.
پي آمدهاي اقدامات آنها در راستاي اجراي اين طرح :
1. پيدايش جنگ هاي مذهبي و ايجاد جنگ داخلي ميان مسلمانان ؛
2. از بين رفتن هم بستگي فرهنگي و انسجام جهان اسلام ؛
3. از بين رفتن امنيت عمومي در جهان اسلام و دامن گير شدن آشوب ها و بسياري از فجايع ملي ؛
4. زير سؤال رفتن ارزش هاي عقيدتي و ديني و ايجاد شبهات گوناگون فکري در ميان مردم و به چالش کشيدن اصول ارزشي و ايدئولوژي در جهان اسلام ؛
5. پيدايش هرج و مرج عمومي و به وجود آمدن زمينه هاي ضعف و سيطره آن به تمامي ابعاد سياسي، اقتصادي و اجتماعي و درنتيجه آسيب پذير بودن يکپاچگي جهان اسلام ؛
6. حضور نيروهاي استعمارگر در کشورهاي اسلامي و از هم گسيختن وحدت و انسجام مسلمين.
پي آمدهاي اين طرح ها اکنون در کشورهاي اسلامي به طور مستمر وجود دارد ؛ اختلافات مذهبي، هزاران قرباني در کشورهاي افغانستان، عراق، پاکستان و ساير کشورهاي اسلامي مي گيرد و روزي نيست که چندين نفر از فرقه هاي مختلف مسلمان کشته نشوند، مثل انفجارهايي که در حال حاضر عوامل استعمار در مساجد مختلف عراق انجام مي دهند.
اشکال جديد طرح هاي استعمارگران
طرح هاي استعماري در کشورهاي اسلامي روز به روز شکل تازه اي به خود مي گيرد. مسئله تکنولوژي و پيشرفت نيز براي استعمارگران ابزاري است که عقب ماندگي کشورهاي اسلامي را که نتيجه شوم اقدامات قبلي آنهاست، در پي داشته و اين کشورها براي رسيدن به آن بايد هزينه ي گزافي را بپردازند. در اين باره نماينده رسمي سازمان ملل در کشورهاي توسعه نيافته، چنين مي نويسد : «... حضور استعمار در اين کشورها (جهان سوم) روز به روز پيچيده تر مي شود. امروز برخي از نخبگان سياسي در کشورهاي اسلامي و...، با طرح توسعه و پيشرفت به تقليد از غرب و جهان سرمايه داري توجيح پذير شده و تاکنون هيچ گونه نتيجه اي از اين شعارها براي جهان اسلام و کشورهاي عقب مانده به دست نيامده است و اين کشورها به کشورهاي جهان سومي و توسعه نيافته موسوم شده اند و بحران هاي جديدتري در انتظار آنهاست.» طرح مسائل اختلاف برانگيز بين اديان و تمدن هاي بزرگ جهان در مناطق اسلامي نيز به طور اساسي پايه ريزي شده است. ايجاد کشور مستقل يهود و فراخوان يهوديان از نقاط مختلف جهان به حساس ترين منطقه کشورهاي اسلامي و قلب خاورميانه (فلسطين)، بالقوه اختلاف بين پيروان سه دين مهم اسلام، مسيح و يهود را در پي داشته که اين بحران تا کنون ضربات مهلکي بر پيکره ي کشورهاي اسلامي وارد نموده است. اين توطئه ديرين، امروزه با طرح برخورد تمدن ها عنوان مي گردد. استعمارگران براي رويارويي با گسترش عقيدتي اسلام و ايدئولوژي اسلامي نيز قطب هاي مقابله و طرح هاي ايدئولوژيک در پيش گرفته اند که زمينه آن از دوعلت سرچشمه مي گيرد : مقابله با اسلام و رقابت بين خودشان. گسترش اسلام در جهان رو به فزوني نهاده بود که کشيشان و رهبران مذهبي کليساها با تبليغات و روش هاي سنتي از عهده مقابله با آن بر نيامدند. بلوک شرق وغرب، با نو کردن اين انديشه ها و آوردن مکاتب جديد فکري آميخته با انديشه هاي اقتصادي براي مبارزه با اسلام مهيا شدند و نتيجه ي آن پيدايش مکاتب فکري و اقتصادي مختلف بود که رقابت بين آنها نيز به رويارويي با اسلام انجاميد. انديشه امپرياليسمي و سرمايه داري غرب، بر محور ماترياليستي و سودجويي و غارت ثروت ديگران شکل گرفت که استمرار استعمار کهنه بود، لذا ليبراليسم و سکولاريسم از اين تفکر در غرب زاييده شد. انديشه صهيونيستي که از شاخه هاي نو سرمايه داري است و در يکي از مناطق مهم کشورهاي اسلامي با طرح اختلاف برانگيز دولت اسرائيل نماد و عينيت يافت که مهم ترين حاميان شکل گيري آن دولت هاي غربي از جمله انگليس و امريکا بودند. انديشه الحادي کمونيستي که براساس مکتب فکري سوسياليستي بنيان گذاري شد، در جهت مقابله با سرمايه داري و امپرياليسم بود و در کشورهاي اسلامي نيز ازجهات فکري آسيب هاي بزرگي وارد نمود و بسياري از نخبگان کشورهاي اسلامي را به سوي خود جذب و عقايد مذهبي مسلمانان را متزلزل کرد و تا حدود زيادي فرهنگ و برخي ارزش هاي اجتماعي جوامع اسلامي را به انحراف کشيد و سبب نابساماني اجتماعي و آشوب ها گرديد. رشد کمونيست در دهه هاي چهل و پنجاه در ايران خطري جدي در جهت انحراف جوانان بود که علماي بزرگ اسلام در راه دفاع از عقايد مردم با کمونيست ها مبارزه کردند. کمونيست ها در ناکام گذاشتن انقلاب مردم، مورد حمايت استبداد و استعمارگران بودند و در کودتاهاي مختلف مثل کودتاي 28 مرداد در ايران، نقش اساسي داشتند (کودتاهايي شبيه آن درکشورهاي ديگر هم انجام گرفت).
اهداف استراتژيک روس ها
استعمارگران روس انديشه الحادي کمونيستي را به ايران القا مي کردند و بدين وسيله در فکر گسترش قلمرو خود و ايجاد سد در مقابل امپراليسم بودند تا در رسيدن به اهداف مهم استراتژيک خود موفق شوند که از مهم ترين اهداف آنها گسترش مستعمرات و رسيدن به آبهاي آزاد بود. در اين راستا به راحتي توانستند به آرزوي ديرين پطر کبير و پيشينيان روس که از ديرباز مرزهاي شمالي و غربي ايران را مورد تاخت وتاز قرار مي دادند، عينيت ببخشند. مناطقي از ايران سالها تحت سيطره روس ها بود ؛ جنوب ايران تا مرکز در دست انگليس، شمال ايران و غرب نيز در دست روس ها بود. امتيازاتي که روس ها از دولت ايران پس از جنگ هاي متعدد گرفتند، به تجزيه قسمت مهمي از خاک ايران انجاميد. عهدنامه هاي ترکمانچاي و گلستان از ننگين ترين عهدنامه هاي دوره شاهنشاهي ايران به شمار مي رود که درياي خزر را به دست روس ها سپرد و از آن زمان اين مناطق دائماً بحران خيز بوده است.
اهداف استراتژيک انگليس
منافع استعماري انگليس در مناطقي نظير هندوستان و اهداف آنها در تجزيه خاک عثماني و نفوذ در کشورهاي اسلامي و توسعه مستعمرات و جلوگيري از هجوم رقباي خود به مستعمره آنها (هند) از خاک ايران و اهداف اقتصادي اي که در آينده خليج فارس مي ديدند، ايجاب مي کرد که در ايران نيز نفوذ داشته باشند. در اين راستا چندين رقيب داشتند : رقباي اروپايي مثل فرانسه، رقباي آسيايي مثل ترکيه و روسيه، که طعمه اي مثل ايران براي آنها بسيار شيرين تر و لذيذتر از آن بود که سهمي در آن نداشته باشند. ايران از نظر فرهنگي با عثماني اختلاف و نزاع قديمي داشت و جهت پيروزي در قبال عثماني از انگليس ها در عصر صفوي استمداد جسته و به مقاصدي دست يافته بود. اهميت ايران از جهات مختلف و تسلط به درياي خزر و خليج فارس و درياي عمان براي انگليس بيشتر از هر جا بود. لذا آنها به سواحل جنوبي ايران و آب هاي نيلگون خليج فارس چشم دوخته بودند. از راه نفوذ کمپاني هند شرقي هميشه در اين منطقه دخالت مي کردند. انگليسي ها از دوره زنديه و افشاريه، مناطق جنوبي ايران را پايگاه آينده استراتژيک خود مي دانستند و بارها از حاکمان زنديه مي خواستند تا قلمرو کنسولي شان را از بندرها و سواحل جنوبي، به داخل ايران گسترش دهند، اما زمينه مساعد نبود. در دوره قاجاريه تنش هاي داخلي و رقابت هاي شديد کشورهاي غربي در افزايش مستعمرات، دولت استعماري انگليس را بر آن داشت تا در اين مناطق نيروي نظامي نيز داشته باشد که از حد تجاري تجاوز مي کردند. از طرفي افغانستان رانيز به ناآرامي و طغيان از طريق تحريک حاکمانشان تشويق و زمينه هاي تجزيه راهر چه بهتر فراهم کردند. سرانجام موفق شدند تا با نيروي نظامي، سال ها در اين منطقه مستقر شوند و افغانستان و قسمت هاي ديگر از خاک ايران را تجزيه کنند و به اهداف استراتژيک و اقتصادي شوم خود دست يابند ! براي سلطه کامل لازم بود اهداف فرهنگي نيز داشته باشند. انگليسي ها با مطالعه دقيقي که درباره هم بستگي و علل انسجام فرهنگي ايرانيان داشتند، برنامه هايي براي گسستن آن در پيش گرفتند. اوضاع اجتماعي، اقتصادي، سياسي حاکم بر ايران نيز مد نظر آنها بود تا براساس آن بستر تسلط برايران رافراهم سازند. روندي که در جريان هاي سال هاي اخير در ايران ديده مي شود، از حرکت تدريجي انگليسي ها براي مستعمره نمودن ايران حکايت مي کند که هنوز نيز ايران از اين انديشه چشم پوشي نکرده اند. حضور آنها در مطقه بصره در عراق براي ايجاد آشوب در جنوب ايران است که بمب گذاري هاي اخير در جنوب، اين مطلب را تأييد مي کند. امتيازات فراوان اقتصادي که انگليسي ها از پادشاهان قاجاريه، خصوصاً در عهد ناصري از ايران گرفتند ، مقاومت ها و مبارزات علماي شيعه و لغو برخي از امتيازات، از عوامل مهمي بود که آنها را براي تهاجم فرهنگي و نشانه گرفتن اصول و ارزش هاي بنيادي تشيع مصمم نمود. نفوذ آنها در عهد قاجار به اوج خود رسيد ؛ به گونه اي که توانستند رقباي ديگر را کنار زده، از هر فرصتي استفاده ي ابزاري نمايند ؛ از جريان مشروطيت، با سرکوب کردن و منحرف ساختن آن، به سود خود بهره بردند. با نفوذ در بين نمايندگان مجلس مشروطه، حکومت قاجاريه را منقرض و حکومت کاملاً وابسته به خود را در ايران حاکم نمودند و با تصويب قراردادي نظير « 1919 » توانستند ايران را از جمله مستعمرات خود به حساب آورند. پس از فتنه بابيت در ايران که به آشوب فرهنگي و اجتماعي فراگير منجر شد، اين فتنه از مناطق جنوبي مثل « بوشهر» آغاز و به استان هاي مازندران، خراسان، اصفهان، مرکزي، زنجان، قزوين و آذربايجان کشيده شد که کاملاً به سود انگليسي ها بود. از اين رو، پس از سرکوب بابيت آنها علاوه بر حمايت هاي بسيار پنهاني از اين فرقه، در شکل گيري و رونق بهائيت رسماً سرمايه گذاري کردند. در عصر حکومت پهلوي، بهائيان در ايران به مهم ترين سازمان سياسي و فرهنگي تبديل شدند و کاملاً مورد حمايت انگليس بودند. امتيازات اقتصادي آنان از قاجاريه، مقدمه اي شد تا ديگران نيز طمع کنند. تصرف مناطقي از خاک ايران انگليس را به حفظ مستعمره افسانه اي خود (هندوستان) حساس نمود و باعث شد براي حفظ آن نقشه ي تجزيه از شرق و تسلط بر جنوب را در سر بپروراند. تا انقراض دولت قاجاريه، خصوصاً محمد علي شاه، سياست روس ها دخالت در امور داخلي ايران بود. حمايت از استبداد وابستگان روسيه دربه قدرت رسيدن و صدارت آنان و برکنار شدن صدراعظم هايي چون اميرکبير و قتل قائم مقام نيز از مسائلي است که منافع روس ها را حفظ مي کرد، لذا دست داشتن آنها در اين قضايا محتمل است. سرکوب علني مشروطه و حمايت آشکار از آشوب هاي فتنه بابيت سياست روس ها بود تا از رقيب خود سبقت بگيرند. آنها در سايه ي آشوب فتنه ي بابيت و حمايت علني از آن، عقايد مردم را با استفاده از اوضاع نابه سامان فرهنگي و اجتماعي هدف اصلي خود قرار دادند که در رأس آن تخريب و نابودي انديشه مهدويت در ايران بود. انديشه اي که به شيعه براي مقاومت، پايداري و مبارزه اميد مي داد و تشيع را يک مکتب زنده سازش ناپذير مطرح مي کرد که با منافع استعمارگران در ستيز بود.
زمينه هاي سياسي، اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي پيدايش بابيت در ايران
تمام حوادث و پديده هاي اجتماعي تحت تأثير اوضاع خاص جامعه به وجود مي آيند. پديده ها معمولاً يا معلول فرهنگ جامعه و اوضاع اجتماعي هستند يا نتيجه ي موقعيت ها و بسترهاي مناسب سياسي اند. پديده ي فرهنگ (عقايد مذهبي)، قدرت، حکومت، حاکمان مردم، عناصر مهم اين رويدادها هستند. دين، عقايد و ايدئولوژي جامعه نيز در شکل گيري فرهنگ و تحول آن نقش سازنده اي دارند. ارزش ها و باورهاي ديني اگر به درستي به جامعه عرضه نشود، فرهنگ جامعه و ارزش هاي آن در معرض آسيب هاي جدي قرار خواهند گرفت. لذا خداوند براي ابلاغ وحي، انسان هايي برمي گزيند که از خطا مصون باشند و براي استمرار دين، متولياني داراي شرايط خاص مثل عصمت قرار مي دهد. در نگرش ارزشي شيعه در دوره ي غيبت، متوليان دين، فقها و شيعه هستند که حراست و تبيين دين را برعهده دارند وگرنه انحرافات بدعت گران، دين و فرهنگ ديني را وارونه خواهند کرد. پس اين گروه بايد با تمام قوا در مقابل اين انحرافات بايستند. علاوه بر آن مسئوليت سنگين و محوري آنها در بيان دقيق و منطقي باورهاي ديني و ارزش هاي فرهنگي اسلامي، يکي از مهم ترين ارکان و پايه هاي باورهاي ديني امامت است که بايد جايگاه امامت و امام زمان به درستي به مردم معرفي شود، تا هر کسي نتواند مدعي اين مقام خطير شود و عده اي رامنحرف سازد و نظم فرهنگي و اجتماعي را به هم زند. فقدان معرفت منطقي و شناخت اين ارزش ها خسارات جبران ناپذيري به حوزه دين وارد خواهد کرد که متوليان بايد زمينه هاي پيدايش اين بحران ها را بررسي کنند.
بررسي اجمالي وضع سياسي، فرهنگي و اجتماعي ايران در دوره قاجاريه
خاست گاه حکومت قاجار، ايلي و قبيله اي بود و مؤسس با تکيه بر قدرت ايل بزرگ قاجار که از عهد صفويه در قدرت و سياست و حاکميت دست داشت، مي توانست به مسند قدرت برسد. قاجاريان يکي از هفت قبيله تأثيرگذار در به قدرت رسيدن صفويان و استمرار حکومت آنها بودند و يکي از شاخه هاي مهم نظامي صفويه محسوب مي شدند. پس از ضعف قدرت صفوي و انقراض سلطنت صفويان، رهبران و سران اين ايل در شغل نظامي گري به خدمت نادر درآمده، با او در به دست آوردن استقلال جغرافيايي و سياسي ايران همکاري کردند و تا انحلال سلسله افشاريه به اين شغل مهم ادامه دادند. آنان در کنار کريم خان زند براي برگرداندن اوضاع ناامن کشور و سامان دادن به ساختار سياسي تلاش کردند. بزرگان اين سلسله در اين راه تا حدي مي کوشيدند که گويي براي قدرت يافتن در نوبت قرار گرفته اند که سرانجام آغا محمد خان، اين آرزوي ديرينه را محقق نمود. او در کنار کريم خان پرورش يافته بود که پس از درگذشت وي با تضعيف جانشينان او توانست با حمايت ايل بزرگ قاجار، حکومت فراگيري در ايران تشکيل دهد و مرزها را پس از ناآرامي و اشغال مهاجمان شرق و غرب، بازيابد و سلسله قاجار را در ايران تأسيس کند. لذا جانشينان او (شاهان قاجار) بيش از يک قرن بر ايران حکومت کردند. اين دوره از حساس ترين دوره هاي تاريخي ايران بود که با رويدادهاي بزرگ فرهنگي، اجتماعي و سياسي اين کشور پهناور مواجه شد. از نظر سياسي، در دوره هاي پيشين هرگز اقتدار بر ايران حاکم نشد و زمينه وحدت و انسجام دوره صفوي در ايران به وجودنيامد، چون اوضاع جهاني نيز دگرگون شده بود. کشورهاي غربي و اروپايي در اين دوره با رويکردي ديگر و با اهداف مشخص درعرصه بين المللي حضور پيدا کرده بودند و قدرت سياسي ايران تحت تأثير تحولات جهاني و کشورهاي همسايه بود. تحولاتي که در امپراتور عثماني و کشورهاي اسلامي و غربي به وقوع پيوست در امور سياسي ايران نيز تأثير گذاشت. فزوني خواهي روس ها در ايران که از ديرباز رؤياي آنها بود، باعث جنگ هاي بزرگ ميان ايران و روس گرديد و قدرت مرکزي ايران را دچار چالش جدي و ضعف نمود. بنابراين از نظر سياسي دوره قاجاريه ثبات و اقتدار لازم را نداشت، لذا دولت هاي روس و عثماني و ساير دولت ها براي رسيدن به مطامع خود به ايران اميدوار بودند و اين کشور را ميدان تاخت و تاز خود قرار دادند. از نظر فرهنگي و اجتماعي نيز تحول بزرگي در ايران باحمايت خارجي، درحال شکل گيري بود و انديشه هاي مختلفي در ايران ديده مي شد. تحول کيفيت تعليم و تربيت و نهاد آموزش و القاي فرهنگ هاي غير بومي در جامعه ايراني ناهمگوني فرهنگي را به بار آورده بود تا آن جا که احتمال جايگزيني فرهنگي در سير تاريخي ايران وجود داشت. فرهنگ غالب دوران قاجار، فرهنگ ديني و سنتي بود که اقتدار مرجعيت و رهبران مذهبي در آن ديده مي شد و دولت روس قدرت نفوذ همه جانبه مرجعيت را در جنگ هاي خود با ايران مشاهده کرده و به انسجام و وحدت مردم آگاه بود. از طرفي سطح معلومات و آگاهي مردم در زمينه برخي مسائل سياسي ـ اجتماعي بسيار پايين، اما اعتقادات آنها به ارزش هاي ديني، بسيار مستحکم و استوار بود. مثلاً عقيده مردم به امامت و وجود امام زمان و آمدن او براي نجات مظلومان، يک ايدئولوژي پايدار و بنيادين محسوب مي شد، اما آگاهي آنها از کيفيت وقوع اين پديده و منجي حقيقي در حد پاييني بود. از طرفي ظلم و سيطره ي فقر و محروميت اقتصادي و استمرار آن در جامعه و وجود انواع محروميت ها و بلاياي اقتصادي مثل قحطي و خشک سالي و بيماري هاي واگيردار و فقدان بهداشت در جامعه براي قشرها و توده هاي عظيم مردمي، حرکت جمعي را براي پيدا کردن راه نجات برمي انگيخت اين عقيده را در مردم زنده مي نمود که بايد عدالت گستري که در جهان منتطر آمدنش هستند، بيايد و آنان را از ظلم رها سازد، و اين اجتماع آشفته و ستم ديده را نجات دهد. اين انتظار و توقع ناشي از اعتقاد مردم به مهدويت بود. از طرفي قدرت نفوذ مرجعيت نيز ـ چنان که ذکر شد ـ در جامعه ايران و حتي جهان اسلام، در سطح بسيار بالا و چشم گيري قرار داشت، به طوري که حکومت ها و سلاطين براي پيدا کردن جايگاه اجتماعي و منزلت مردمي همواره به اين مرکز قدرت ها توجه داشتند و براي مشروع نمودن خود در برقراري روابط دوستانه با اين نهاد تلاش مي نمودند. بنابراين پيوند ديرين دين و سياست از ديرباز در تاريخ و فرهنگ ايران ناگسستني بود :
چنان دين و دولت به يک ديگرند تو گويي که از بن ز يک مادرند
اغلب مسلمانان و مردم ايران در اين دوره ها از نظر علمي در سطح پايين قرار داشتند. برخلاف اين که در اسلام به خواندن و نوشتن و علم آموزي و تعليم و تربيت به منزله يک فريضه نگريسته شده، چون در اين دوره ها بيشتر روحيه نظامي گري بر جوامع ايراني حاکم بود و مردم بيشتر وقت خود را در اردوهاي نظامي و دفاعي سپري مي کردند، هرگز فرصت روي کرد به علم براي عموم جامعه فراهم نبود. از طرفي امکانات آموزشي نيز درحد بسيار پايين بود. لذا شايد بتوان گفت که 90 درصد مردم ايران از پايين ترين سطوح علمي نيز محروم بودند و آن چه آنها را به خود مشغول مي داشت و به وسيله آن امرارمعاش مي نمودند، بيشتر امور نظامي و تا اندازه اي زراعت و دامداري بود. آن چه بر اوضاع فرهنگي، اجتماعي و سياسي ايران حکم فرما بود، هرگز از ديد دولت هاي غربي و همسايگان ايران پنهان نبود ؛ چنان که سياحان در سفرنامه هاي خود به اين امور اشاره نموده و آنها را شناخته و شناسانده اند. سفراي کشورهاي بيگانه نيز از نزديک بر اين اوضاع مسلط بودند. بنابراين جامعه ايران در عصر قاجاريه از هر لحاظ در وضعيتي قرار داشت که به راحتي خرافات در عقايدشان راه مي يافت و جزو فرهنگشان مي شد. مثلاً با تأسيس مدارس به سبک جديد مبارزه شد و تنش ها و درگيري هاي فراواني به وجود آمد ؛ با مظاهر بهداشت، مثل لوله کشي و برق رساني و حمام هاي جديد بهداشتي مخالفت شديد مي شد ؛ امر تعليم و تعلم سنتي متعلق به طبقه ويژه و جنسيت خاص بود و زنان عموماً از تحصيل علم محروم بودند. هم چنين بيماري هاي واگير مثل وبا و سرخک و... جان بسياري را گرفت. (وقتي اميرکبير براي ريشه کن کردن برخي از اين بيماري ها به واکسينه کردن کودکان اقدام نمود و از مردم خواست تا به مراکز درماني مراجعه کنند، هيچ کس مراجعه نکرد. وي مجبور شد با يک جريمه پنج توماني که آن زمان مبلغ زيادي بود، مردم را به اين کار وادار نمايد، ولي مردم به حدي خرافي بودند که حاضر به پرداخت پنج تومان شدند تا از اين دستور بهداشتي سرپيچي نمايند تا جايي که اميرکبير به علت اين وضع، در پشت ميز کارش به حال مردم گريست.) بنابراين استعمارگران با وجود چنين زمينه هاي فرهنگي، سياسي و اجتماعي، به تأسيس فرقه ي انحرافي دست زدند و عواملي مانند پاي بندي سخت مردم به مهدويت، سادگي و محدود بودن آگاهي مردم درباره امام زمان (عجل الله تعالي فرجه الشريف) و ناهنجاري هاي اجتماعي و طبيعي بهترين زمينه رابراي ترويج خرافات و ايجاد تفرقه فراهم ساخت و سبب گرديد فرقه اي چون بابيت شکل بگيرد و ناهنجاري هاي اجتماعي و اختلافات و خون ريزي هاي تفرقه افکنانه اي به راه بيفتد و بحران هاي سياسي، قومي و مذهبي به وجود آيد، تا بيگانگان به خواسته هاي شوم خود برسند. لذا در باب فرهنگ بايد از اين گذشته تلخ عبرت گرفت و اسباب و علل مادي و معنوي رواج خرافات را از جامعه زدود تا دگر باره از آسيب هاي مشابه مصون بماند. چنان که در معارف ديني ما روايات فراواني در زدودن جهل از دل مردم سفارش شده و اميرمؤمنان (عليه السلام) از هيچ عاملي مانند جهل نگران نبوده است.
نقش استبداد در پيدايش بابيت
حکومت قاجار در ايران از مصاديق حکومت استبدادي و در پيدايش فرقه بابيت سهيم بود و با قاطعيت با عوامل آن برخورد مناسب نکرد، تا شعله هاي اين آتش تمام ايران را فراگرفت و فرقه ي بهائيت از آن به وجود آمد، لذا دولت استبدادي ايران در پيدايش بابيت نقش اساسي داشته است. استيلاي طولاني استبداد بر تاريخ ايران از عوامل تأثيرگذار بر ابعاد مختلف اجتماعي، سياسي، اقتصادي و فرهنگي ايران است. از جمله عوامل مهمي که از سيطره ي سايه ي استبداد بر تاريخ ايران تأثير منفي به خود گرفته و غيرواقعي نمايان شده، فرهنگ است که شامل دين نيز مي شود. دين از عناصر مهم و يکي از لايه هاي حجيم فرهنگ ها محسوب مي شود که همواره در طول تاريخ بشر خودنمايي کرده و در متن زندگي انسان ها بوده است. حکومت ها و نوع آن در شکل گيري و تکامل فرهنگ ها تأثير قابل توجه و انکارناپذيري دارند. چنان چه حکومت ها در راستاي استمرار و بقاي فرهنگ و مسئله دين تعامل داشته باشند، فرهنگ ها و لايه هاي آن رنگ و بوي مردمي خواهند گرفت و دين تا آن جا براي آنها مهم است که منافع آنها به مخاطره نيفتد و گرنه دين ابزاري براي حفظ حکومت آنها خواهد شد. دين اسلام و اديان پيش از آن در طول تاريخ ايران همواره مورد استفاده ابزاري حکومت هاي استبدادي بوده است، قبل از اسلام دين زرتشت ابزاري براي مشروع جلوه دادن حکومت هاي شاهنشاهي بود. پس از ورود اسلام به ايران، ريشه هاي استبداد خشکانده نشد بلکه در اشکال ديگر ادامه يافت تا به صورت دولت هاي مستقل از خلافت مرکزي شکل گرفت و پس از انقراض مغول و برچيده شدن حکومت هاي محلي توسط حمله تيمور گورکاني و سپس ضعف تيموريان، دولت صفوي روي کار آمده و ايران يک پارچه و متحد شکل گرفت ؛ حکومت صفويان نيز استبدادي بود ؛ اگرچه در آن استقلال سياسي وجود داشت و سيطره بيگانگان و دخالت آنها در امور سياسي يا وجود نداشت يا محسوس نبود. دوره قاجاريه دوره تازه اي از استبداد بود که حضور و دخالت بيگانگان پررنگ شد. پس از قرارداد ترکمانچاي، دولت قاجار استقلال سياسي خود را از دست داد و قسمتي از خاک ايران نيز ضميمه روسيه گرديد و پادشاهان سلسله قاجاريه رسماً پس از اين قرارداد تحت حمايت دولت روسيه انتخاب مي شدند، چون روسيه سلطنت عباس ميرزا و جانشينان او را تعهد و تضمين نموده بود. عباس ميرزا نيز پس از اين در فکر حفظ حکومت جانشينان خود بود که به جاي تکيه به نيروي معنوي علماي ايران، به روس ها پناهنده شد و سيد محمد مجاهد را با تحقير و توهين، بي حرمتي نمود، چون روس ها از قدرت روحانيت و مرجعيت در دوره قاجار بيم ناک بودند. پس از اين واقعه نقشه هاي استعماري خود را براي شکستن حرمت روحانيت طرح ريزي و توسط عوامل داخلي و استبداد عملي نمودند. از اين پس سلسله قاجاريه در ايران نماينده استعمارگران بود تا از تاج و تخت خود محافظت نمايد. براين اساس هدف قاجاريان اقتضا مي کرد تا براي استمرار سيطره استبدادي شان تمام موانع از سر راه برداشته شود. اين مانع در برهه اي از زمان مي توانست روحانيت يا افراد لايقي چون قائم مقام و اميرکبير باشد. براي تضعيف دين و نفوذ بيشتر روس ها، که رقباي زيادي در ايران داشتند، روحانيت به طور غيرمستقيم مورد تهاجم و توهين واقع شد. از طرفي نيز دين را به سخره گرفتند و به تمام اعتقادات و باورهاي ديني از توحيد و قرآن، نبوت، امامت و مانند آن هجوم آورند. گسترده ترين برنامه استعماري در اين باره، ايجاد فرقه منحرفي به نام « بابيت » بود که تمام اهداف بيگانگان را تأمين مي نمود ؛ انتخاب فردي به ظاهر روحاني براي سرکوب کردن عقايد و اطاعت پذيري مردم از روحانيان، ادعاي خدايي مجريان اين طرح، ادعاي نزول کتاب آسماني برباب و بهاء و وهن قرآن و کتاب آسماني که حتي آن را به زبان عربي منتشر ساختند. مرحوم آيتي در کشف الحيل نوشته است : (اگر شما ادعاي نبوت مي کنيد چرا به زبان خودتان به شما وحي نازل نشده است، در حالي که تمام پيامبران به زبان قوم خود کتاب آورده اند.) علاوه بر آن ادعاي پيامبري کردند تا نبوت را مسخره کنند و در انظار مردم بي ارزش جلوه دهند تا بدين وسيله دين اسلام را از اساس و بنيان تخريب کنند. ادعاي امامت نمودند و مدعي شدند که ما آخرين امام موعود هستيم و براي انحراف افکار و تخريب انديشه مهدويت که تنها اميد شيعه و نشان دهنده منزلت رفيع علماي شيعه است، هياهو بپا کردند. کعبه را که تنها قبله اسلام است، با قبله قراردادن قبر مجهول باب، به مسخره گرفتند و بدون استثنا، تمام ارزش ها و اصول و فروع ديني و احکام شرعي را با نوشتن و جعل اکاذيب و کتاب هايي نظير بيان و... استهزاء نمودند. در اين ناهنجاري هاي گسترده ي اجتماعي و فرهنگي که دامن گير جامعه ي عصر قاجار بود، برخورد قاطعي از طرف عوامل استبدادي ديده نشد. مرکزيت استبداد نيز که از نظر قدرت به روس ها و استعمارگران وابسته بود، قاطعيت چشم گيري از خود نشان نداد تا ريشه ي اين فتنه هرچه زودتر بخشکد، بلکه تعامل نمودند. لذا از خاکستر محمدعلي باب، بهاءالله روييد و بهائيت راگسترانيد تا اين فتنه ي دامنه دار همواره اسلام و تشيع را تهديد کند. در اين جا به طور مستند به مواردي از دخالت و نقش استبداد در به وجود آمدن بابيت، اشاره مي کنيم :
1. معتمد الدوله که عامل استعمار روس در ايران و حاکم اصفهان از طرف دولت استبدادي شاه قاجار بود، براي اولين بار پس از شنيدن سخنان باب چنين گفت : (چنان آيات باب در وجودم تأثير وکارگر افتاد که تاکنون به ديانت اسلام قلباً معتقد نبودم، با بيانات اين جوان قلبم به اسلام متحول و متأثر شد و به تصديق باطني به آن معترف شدم.)
2. ميرزا آغاسي، وزير اعظم دربار استبداد قاجار، به جاي برخورد جدي با اين آشوب فراگير فرهنگي و خطر اجتماعي، خواست او را از ايران به تن درستي خارج کند و به دامن دولت هاي بيگانه اندازد تا جان او از خطر مرگ به دور ماند. البته او مي ترسيد که باب به تهران آيد و شاه را برانگيزد و صدرات را از او بستاند. از اين روي، هيچ دور نيست که آغاسي با اشاره دولت روس به اين عمل اقدام کرده، چون کاملاً به روس ها وابسته بوده است.
3. دولت استبدادي قاجار به جاي اين که بلافاصله با چنين غائله و آشوبي که شخص علي محمد باب از جنوب ايران برپا کرده بود، برخورد قاطع نمايد، او را به شهرهاي مختلف تبعيد و حبس کرد. با توجه به اين که او در نزد بسياري از علماي بزرگ به ادعاي مهدويت معترف بود و مي بايست با او برخورد قاطع مي شد، اما با سهل انگاري دولت، توانست حدود يک سال به فعاليت خود ادامه دهد. در زندان هاي مختلف نيز به جاي برخورد با او، اجازه مي دادند تا مريدان و هم فکرانش با او ملاقات کنند. علي محمدباب آنها را به قيام و آشوب ترغيب مي نمود، اما دولت در اين مدت درباره اعدام او تعلل مي ورزيد و طرف داران و آشوب گران بابي در شهرهاي مختلف آزاد و به خراب کاري مشغول بودند. حاکمان محلي هم در برخورد با آنها سستي مي کردند که آن هم به دليل اهمال دولت مردان بود. تنها زماني به برخورد جدي و درگيري اقدام نمودند که اکثر شهرهاي ايران گرفتار اين آشوب شده بود. اگر دولت در ابتداي اين آشوب با شخص علي محمد برخورد قانوني و شرعي مي کرد، دامنه اين طغيان به شهرهاي مازندران ، زنجان، آذربايجان، خراسان و مانند آن گسترانيده نمي شد. حبس او بر ابهتش مي افزود و محبوب تر مي شد.
4. از جمله طرف داران مهم و هم فکران و مريدان باب، ميرزا حسين علي نوري و برادرش ميرزا يحيي نوري در تهران بودند که درباريان به آن دو احترام مي گذاردند. هرگز قانون اعدام درباره ي آنها اجرا نشد. آن دو در ترور شاه نقش داشتند، ولي نجات يافتند بلکه با وساطت برخي از درباريان آزاد بودند تا مدعي جانشيني باب شوند و فرقه بهائيت را تأسيس نمايند و به راحتي به ترويج اين فکر بپردازند.
5. استبداد نه تنها با اين آشوب برخورد جدي نکرد، بلکه اميرکبير راکه توانست با برخورد قاطعش اين آشوب ها رامهار کند، از صدرات عزل و او را ترور کرد.
6. پس از سوء قصدي که باب ها در برابر ناصرالدين شاه مرتکب و از ترور نافرجام شاه رها شدند، تشکيلات استبداد به جاي برخورد اساسي با اين افراد، آنها را به بغداد تبعيد نمودکه به نوعي به گسترش اين فتنه در جهان اسلام کمک کرد و شاه ناخودآگاه با بي تدبيري به پايداري اين فرقه اعانت نمود.
7. چنان که در برخي از منابع تحقيقي نيز گفته شده، يکي از عوامل مهم اشاعه و ترويج بابيت اشتباه دولت وقت (ميرزا آغاسي) بود، چون به جاي اين که محمد علي را در ابتداي کارش اعدام کند، بر او خشم کرد و از انظار ديگران دور داشت، در حالي که مردم بيشتر متوجه او شدند. اما اگر مردم آگاه بودند به او متمايل نمي شدند، چون هيچ يک از علائمي که در اخبار براي امام غايب توصيف شده، در او وجود نداشته و اين مسئله بامحاکمه علما در انظار مردم روشن مي شده است.
اين اشتباه دولت وقت به جايي منجر شد که اميرکبير با تمام قوا به سرکوب اين غائله گرفتار شد و اين مسئله، بسيار مهم جلوه کرد و شهرت جهاني يافت که اين نيز در موفقيت بهائيت و ترويج افکارشان تأثيرگذار بود.
نقش استعمارگران در پيدايش مباني بابيت
چون سياست بيگانگان و دولت هاي خارجي که با ديد استعماري در ايران حضور يافته بودند رسيدن به اهداف شوم خود بود، زمينه آشوب و شکستن وحدت ملي رافراهم کردند، ولي فرهنگ منسجم ايران و اقتدار علما مانع نفوذ آنها شد لذا براي شکستن اين اقتدار و انسجام، بابيت را براساس مطالعات ديرين خود در انديشه شيعه و امامت به وجود آوردند و از آن حمايت نمودند.
حمايت سياست هاي خارجي
سفارت خانه ها و وابستگان خارجي و داخلي در قلمرو حکومت ايران و عثماني و فلسطين... حافظ منافع دولت هاي متنوع و رقابت با يکديگر برسر قدرت و نفوذ در پي بهره گيري از هر واقعه و حادثه اي به نفع خود، از هيچ گونه تب و تابي دريغ نداشته اند. احساسات مذهبي اسلامي به طور عمومي و عقايد تشيع و کانون هاي شيعي به طور ويژه مورد توجه سفارت خانه هاي خارجي بوده است. پس از دعاوي شيخ احمد احسائي، چشم و گوش سياست بازان خارجي به تداوم شيخيه ـ نطفه اي که مي توانست تهديدي براي تشيع و روحانيت به شمار آيد ـ باز گرديد به نحوي که پس از مرگ سيد کاظم رشتي و ظهور مدعيان جديد، دست اندازي آنان به پرورش و تحريک، مورد تأييد دولت هاي مطبوع قرار گرفت و مجالي نو محسوب گرديد و تا آنجا پيش رفتند که مسير حرکت را هدايت کردند. برخي از صاحب نظران بر اين عقيده اند که اصولاً احمد احسائي و سيد کاظم رشتي که مؤسس فرقه ي شيخيه بوده اند و انديشه شيخيه، اساس و مبناي بابيت و آن هم ريشه ي بهائيت است، تحت هدايت و راهنمايي استعمارگران در حوزه ي بزرگ شيعي عراق رشد نموده اند. اين انديشه و فکر در بدو پيدايش با مخالفت شديد مراجع بزرگ شيعه و علماي نجف نظير شيخ انصاري و صاحب جواهر و...، که جلسه اي تشکيل داده بودند، مورد تفکر قرار گرفت. افکار و انديشه هاي شيخ احمد احسائي کاملاً تازه و بي سابقه بود. او در مسافرت به ايران عقايد خود را آشکار نمود و با برخورد شديد علماي بزرگ شيعه در ايران روبرو شد. پيروانش در قزوين يکي از علماي بزرگ شيعه را پس از ظهور بابيت به جرم تکفير به قتل رساندند. اين جريان پيوند بين فرقه گمراه بابيت با افکار مخرب شيخيه را روشن مي سازد. چون افکار شيخ احمد احسائي سبب گرديد تا قبور ائمه و عتبات عاليات مورد هجوم و اهانت قرار بگيرد و به وحدت اسلامي آسيب برسد. زيرا وي در شرح زيارت جامعه سبّ خلفا را جايز دانست و احساسات پيروان خلفا را بر ضد شيعه بسيج نمود. اين افکار او در راستاي اهداف استعمارگران بود. مرحوم خالصي هر دو رهبر بزرگ شيخيه (احسائي و رشتي) را عامل استعمار در حوزه ي بزرگ شيعي نجف مي داند و معتقد است که آنها مجهول الحال و افکارشان التقاطي بوده که از مسيحيت و صوفيه اقتباس کرده اند و از اين طريق جوامع شيعه را تخريب و ارزش هاي فرهنگي و اعتقاد مردم به امامت را متزلزل نمايند. او معتقد است که فردي موسوم به رشتي، نه رشتي بوده و نه سيد ؛ بلکه او فلادي فستک (ولادي وستک) روسيه آمده بود و به خاطر شباهت لهجه اش با شمال ايران خود را در حوزه نجف رشتي جا زد و به اين وسيله جانشين احسائي در بين شاگردان او معرفي شد تا زمينه ظهور فرقه منحرف بابيت را فراهم نمايد. چنان که براساس اسناد و مدارکي که برخي از منابع اشاره نموده، اين فرد با سفارت روس و عثماني مرتبط بوده است. در تأييدکلام خالصي مي توان به اين مطلب اشاره کرد که اين فرد (سيد کاظم) کسي را به جانشيني خود انتخاب نکرد و به شاگردانش سفارش نمود که منتظر ظهور و خروج فردي باشند که حجت را بر آنها تمام خواهد کرد. وقتي از او درباره جانشينيش سؤال مي شد ؛ جواب مي داد : « موعود در ميان شماست و شما اورا نمي شناسيد.» اين گونه افکار هرگز در ميان علماي بزرگ شيعه سابقه نداشت که درباره ي امام زمان چنين اظهار نظر کنند. به علاوه روايات معتبري هم درباره امام زمان (عجل الله تعالي فرجه الشريف) وجود دارد که با صراحت از تعيين وقت براي ظهور منع نموده و تعيين کنندگان وقت را دروغگو معرفي کرده اند. از زمينه سازي هاي اين فرد موسوم به رشتي چنين برمي آيد که او براي ظهور سيد علي محمد باب، افکار و توجه شاگردان را آماده مي کرده است. برخي از منابع نوشته اند که او براي سيد علي محمدباب احترام فوق العاده اي قائل بوده است. سيد کاظم دائماً مبشر ظهور منجي و پايه گذار اين فرقه بوده است ؛ چنان که امان الله شفا، که خود از مبلغان بهائيت بوده، بعد از تأمل و تحقيق از اين حقايق پرده برداشته و اين فرقه را از اساس پوچ واز هرگونه اصول انساني خالي دانسته و ريشه ي آن را به گفتار احسائي و رشتي استوار مي داند و آنها را مؤسس اين فرقه معرفي مي کند. سيد کاظم به شاگردانش توصيه مي کند که در تمام نقاط جهان پراکنده شوند و به جست و جوي موعود بپردازند. اگر از اين وقايع بگذريم و به وقايع بعدي توجه کنيم که چگونه شاگردان او در نقاط مختلف به حمايت از او پرداختند و صحنه هايي را درست کردند تا ظهور سيدعلي محمد باب را با ظهور امام زمان (عجل الله تعالي فرجه الشريف) در افکار مردم مشتبه سازند و او را به جاي امام زمان (عجل الله تعالي فرجه الشريف) به مردم معرفي نمايند، از نقشه هاي استعمارگران و نقش آنها آگاهي کامل پيدا خواهيم کرد چنان که برخي از شاگردان او مثل، حسين بشرويه در خراسان ظهور داشتند تا از آن قسمت از علايمي را که در روايات آمده، محقر سازند، مثل ظهور و خروج بيرق هاي (پرچم هاي) سياه از خراسان. او تا اين حد پيشرفت که خود را نيز سيد معرفي کرد تا با سيد خراساني که در اخبار و علائم ظهور آمده، منطبق باشد و مردم را اغفال کند و امنيت سراسر ايران وجهان اسلامي را برهم زده، حضور استعمارگران را در ايران موجه نمايد. استعمارگران نيز از رهبران اين فرقه ها حمايت جدي و لازم را به عمل مي آوردند. رهبران بابيت و شاخه هاي ديگر آن بعدها سرسپردگي کامل خود را به بيگانگان و سفارت خانه هاي خارجي نشان دادند تا از اين طريق در سايه ي حمايت سياست هاي بيگانه، مجري طرح ها و توطئه هاي آنها شوند که از کارشان رونق گيرد و ازسوي ديگر رضايت بازيگران و سياست گذاران خارجي را فراهم سازند. بي شک در چنين حرکت مزورانه اي، کوشش طرفين، حفظ شيوه اهل سياست است که اسرار را پنهان و از اظهار هر گونه روابط دوستانه شديداً پرهيز مي نمايند. از اين رو، « هاديان »، « واسطه ها » و « مجريان » اين برنامه ها، هر سخني نگفتند و هر موضوعي را بر چنين سازشي دلالت کنند، عاجزمانده و گزارش هاي محرمانه را نابود ساختند و يا از دسترس ديگران به دور داشتند. لذا مي بينيم که مؤسسين فرقه ي شيخيه اين افکار خود را اسلام منتسب مي کنند. به هر حال، دست استعمار و اسرار آنها زماني رو مي شود که اين رشتي، از نزديک بودن ظهور موعود خبر مي دهد و به شاگردان خود امر مي کند تا براي عمومي کردن فتنه در سراسر جهان اسلام بلکه کشورهاي شيعه نشين، خصوصاً ايران پراکنده شوند. لذا بعدها در عثماني و عراق و غيره اين فتنه دامن گير شد و در اکثر شهرهاي ايران شورش ها، درگيري ها و جنگ هاي مسلحانه روي داد و خون هزاران بيگناه ريخته شد و آتش اختلافات بين مردم شعله گرفت. قبل از ارائه اسناد و شواهد درباره دخالت استعمارگران، خوب است شناختي اجمالي از شخصيت سيد علي محمد باب نيز داشته باشيم : اگر چه استعمارگران و مجريان طرح هاي آنها به گونه اي حرکت کرده اند که هيچ ردّ پايي از عملکرد و اهداف خود برجا نگذارند، حقايق به هر حال در طول زمان با تغيير مقتضيات سياسي کم و بيش آشکار خواهد شد. علاوه براين برخي از قرائن نيز بهترين دليل براي نشان دادن نقش و اهداف بيگانگان درهر زمان است. لذا علي رغم کوشش در مخفي نگاه داشتن، مطالبي به دست اغيار خواهد افتاد که از لابه لاي گفته هاي آنان دوستداران ميهن براي حفظ وحدت ملي و استقلال کشور، مدارک و شواهدي استخراج و نقل کرده اند. علي محمد باب (رهبر بابيت)، همان موعودي است که فرد موسوم به رشتي ظهور او را همواره به پيروان و نزديکان خود وعده مي داده است. در شهر شيراز متولد شد ؛ در کودکي پدرش را از دست داد و تحت سرپرستي دايي خويش قرار گرفت ؛ هيچ علاقه اي به تحصيل نداشت، ولي به اجبار در مکتب خانه مدت کوتاهي به تحصيل پرداخت و پس از رسيدن به نوجواني و جواني به رياضت هاي خشک متمايل شد و دماغش را فاسد نمود ؛ براي مدتي از شيراز بيرون رفت و در بوشهر به تجارت پرداخت ؛ مدت پنج سال در اين بندر مقيم بود ؛ او پس از مراجعت از بوشهر که محل تجمع و آمد و رفت انگليسي ها و مرکز تجارت بود، براي زيارت عتبات راهي عراق شد و سه سال در کلاس درس فردي به نام سيد کاظم رشتي حضور يافت که دراين مدت بدون داشتن شرايط قبلي و سوابق تحصيلي لازم و دروس مقدماتي، در درس خارج شرکت جست و تنها هنر او نوشتن گفته هاي استادش بود که بنابر اعتراف دالگورکي که از جاسوسان روسي در کشورهاي اسلامي و ايران بود، رشتي با او مأنوس شد و نوشته هايش را اصلاح نمود. دالگورکي بر اساس طرح از پيش تعيين شده در تربيت او براي آينده و اجراي اهداف روس ها تلاش مي نمود. بنابراين برنامه ها و افکار غير موسوم و ابتکاري احسائي و گفتارهاي سيد کاظم رشتي در ادامه کار احسائي و آمدن سيد علي محمد از شيراز به بوشهر (مقر انگليسي ها و ديگر استعمارگران در ايران) و اعترافات دالگورکي و آن چه از وقايع پيش آمد، نتيجه داد و در تاريخ تشيع، فرقه ي بابيت شکل گرفت و به منحرف کردن جوانان پرداخت. در حقيقت، دو دولت استعماري روس و انگليس و دست هايي از عثماني در پيدايش بابيت نقش کامل داشته اند، چون آن چه از واقعيات خارجي و اوضاع فعلي بهائيت و حمايت علني استعمارگران از آن برمي آيد، نتيجه اي غير از اين نمي تواند داشته باشد، مسيري که شيخيه طي نمودند، از اين واقعيت پنهان خبر مي دهد.
نويسنده: امير علي حسن لو
منبع: مشرق موعود ش 1
مطالب مرتبط :
گرایش به فرهنگ نورانی مکتب اهل بیت (ع) روزبروز بیشتر و بیشتر می شود که این هم از الطاف خفیه الهی است، در این میان رسالت دوستداران خاندان رسالت نیز سنگین می شود.