رد فرقه ضاله بهائيت - عصرظهور

 سرسپردگي رهبران بهائيه

عباس افندي از پدر زيرک تر و محافظه کارتر و داناتر بود. خود را فردي عادي و غلام و بنده بهاء مي خواند تا از او برهان و حجتي نخواهند و در عوض هرچه مي توانست مقام باب و بهاء را بالا مي برد. ايشان هميشه نان را به نرخ روز مي خورد و بر خلاف پدر پايبند به يک حکومت و يک ولي نعمت نبود و در آستان هر دولتي ابراز چاکري مي نمود. در اوائل که هنوز دولت روسيه ي تزاري برقرار بود در سايه عنايت آن حکومت استعماري مي زيست و مريدانش در عشق آباد روسيه منزلتي داشتند و حتي به تشويق و پشتيباني و مساعدت آن دولت در آنجا عبادتگاهي به نام مشرق الاذکار بر پا کردند.

در همان اوقات خود وي براي اغفال دولت عثماني و جلب توجه اينچين راز و نياز مي کند که ترجمه آن اين است: " خدايا تو را به تاييدات پنهاني و توفيقات صمداني و فيوضات رحمانيت خواستارم که دولت سربلند عثماني که خلافت محمدي است، مؤيد فرمائي و در زمين مستقر و مستدام داري. 

اما پس از آنکه دعاهاي بهاء و بهائيان در حق حکومت روسيه ي تزاري به عکس مستجاب گرديد و آن حکومت ستمگر منقرض شد، سرکار آقا دست به دامان انگلستان شد و گذشت ايام، پرده از حقايق برداشت و عثماني ها دريافتند که عباس افندي به نفع دول انگليس جاسوسي مي کند و جمال پاشا فرمانده کل دولت عثماني قصد اعدام وي را نمود. ليکن دولت انگليس به حمايت از وي پرداخت. 

" چون اين گزارش يعني حکم اعدام سرکار آقا به لُرد بالفورد (وزير امور خارجه وقت انگليس) رسيد در همان يوم وصول دستور تلگرافي به جنرال آلِنبي سالار سپاه انگليس در فلسطين صادر و تاکيد اکيد نمود که به جميع قوا در حفظ و صيانت حضرت عبدالبهاء و عائله و دوستان آن حضرت بکوشد." بالاخره در اين کشاکش قواي انگليس در خاک عثماني پياده شد و جان عباس افندي نجات يافت و به سبب خدمات شاياني که ايشان نموده بود بلافاصله از جانب آن دولت به دريافت نشان عالي پهلواني (نايت هود) و لقب سر مفتخر گرديد. 

آنگاه به شکرانه اين حمايت، سرکار آقا دست به دعا برداشت و درباره انگلستان چنين دعا نمود که ترجمه آن اين است: 

" پروردگارا سرا پرده عدالت در اين سرزمين بر پا شده است و من تو را شکر و سپاس مي گويم. 

پروردگارا امپراطور بزرگ ژرژ پنجم پادشاه انگلستان را به توفيقات رحمانيت مؤيد بدار و سايه بلند پايه او را بر اين اقليم جليل (فلسطين) پايدار ساز. 

در کتاب خطابات جلد اول صفحه 23 پس از آنکه به انگلستان رفته بود، اشاره مي نمايد که از اصل ملت ايران و انگلستان از يک نژادند و بعد توضيح مي دهد که ملت ايران بايد جان خود را فداي ملت انگلستان نمايد.

عباس افندي در اواخر عمر، سفرهائي به اروپا و آمريکا به خرج مريدان نمود و در آنجا بسياري مطالب تازه آموخت و با الهام از افکار نويي که در اروپا و آمريکا پديد آمده بود 12 شعار تو خالي و فاقد پشتوانه عملي ترتيب داد و به نام تعاليم 12 گانه بهائيت به اين و آن عرضه نموده است. بهاييان هم اين تعليمات ظاهر فريب را وسيله تبليغات وسيع خود به عنوان تعاليم درخشان دين جديد بهاييت به اين و آن عرضه مي نمايند. 

در سفر آمريکا عبدالبهاء در ميان جمعي سوداگران تيز دندان آمريکائي به وطن فروشي پرداخت و چنين بانگ برداشت: " از براي تجارت و منفعت ملت آمريکا، مملکتي بهتر از ايران نه، چه که مملکت ايران مواد ثروتش همه در زير خاک پنهان است. اميد است ملت آمريکا سبب شود که آن ثروت ظاهر شود و ارتباط تام ميان آمريکا و ايران حاصل گردد. حال تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل!!!... 

به سال 1340 ه. ق. (1300 ه. ش.) اجل عباس افندي فرا رسيد و او را در حيفا کنار قبر باب دفن کردند. بد نيست ياد آور شويم که در تشييع جنازه او نمايندگان دولت انگليس حضور يافتند و از طرف آن دولت بدين صورت مرگ او را تسليت گفتند:

" وزير مستعمرات حکومت اعليحضرت پادشاه انگلستان مستر وينستون چرچيل... تقاضا نمود مراتب همدردي و تسليت حکومت اعليحضرت پادشاه انگلستان را به جامعه بهائي ابلاغ نمايد... و کُونت آلِنبي نيز.... اعلام نمود به بازمانگان فقيد سر عبدالبهاء عباس افندي و جامعه بهائي تسليت صميمانه مرا... ابلاغ نمائيد...