رد فرقه ضاله بهائيت - عصرظهور

 شوقي افندي

عباس افندي به هنگام مرگ فرزند پسر نداشت و با آنکه عبدالبهاء محمد علي افندي زنده بود، وي با نوشتن الواح وصاياي خود براي رهبري و رياست بهائيان قرار تازه اي نهاد و سلسله ولايت امرالله را تاسيس نمود. بنابر مضامين الواح وصايا ولي امرها 24 نفر بوده و هر يک پس از ديگري خواهند آمد و هريک بايد جانشين خود را تعيين نمايد و ايشان روشن کننده آثار بهائي و مرجع مطاع همگاني و رئيس دائمي مجلس بيت العدل هستند. بر اساس همين نوشته، اولين ولي امر نوه دختري سرکار آقا يعني شوقي افندي مي باشد و پس از او سلسله اولياء امر در نسل فرزند ذکور و بکر او خواهد بود.

شوقي افندي پسر ميرزا هادي افنان دختر زاده عباس به شمار مي رفت و در ايام حيات جدش در دانشگاه آمريکائي بيروت و آکسفورد لندن به مطالعه و تحصيل پرداخت. پس از مرگ عبدالبهاء، شوقي به ياري مادرش به رياست رسيد اما گروهي او را نپذيرفتند و برخي از مبلغين و بزرگان بهائي همچون عبدالحسين آيتي (آواره) و صبحي کاتب عبدالبهاء و ميرزا حسن نيکو و غيره از عقائد بهائي به دامان پاک اسلام برگشتند. و چون شوقي آنان را به باد فحش و بدگوئي گرفت، آنها هم با نوشتن کتاب هائي چون کشف الحيل و خاطرات صبحي مهتدي و فلسفه نيکو سوابق زشت و ناپسند ايام کودکي و جواني شوقي را افشا کردند. گروهي ديگر از بهائيان الواح وصايا را نامعتبر دانسته "ميرزا احمد سهراب" کاتب عبدالبهاء و شوهر خاله شوقي را که از خويشان نزديک شوقي بود به پيشوائي برداشتند و نام "سهرابي" بر خود نهاده کاروان خاور و باختر را تشکيل دادند. شوقي افندي در ايام رياست خود به تقليد از اروپائيان به بهائيت صورت تشکيلات حزبي داد و محافل منتخب محلي و ملي به وجود آورد. و در برخي کشورها آنها را به عنوان محافل مذهبي و يا شرکت هاي تجاري به ثبت رساند.

روحيه ماکسول همسر شوقي در کتاب گوهر يکتا صفحه 384 در اين باره مي نويسد: 

" ميل مبارک آن است که محفل را به اسم جمعيت ديني و اگر نشد به عنوان هيئتي تجاري تسجيل نمائيد. " به سبب همين تشکيلات اداري حزبي است که تاکنون بهائيت توانسته ماندگار شود. در ضمن هر کس مخالف ميل شوقي کار مي کرد ابتداء از اين تشکيلات اخراج (طرد اداري) و سپس اگر مخالفت ادامه پيدا مي کرد از جامعه بهائي بيرون مي شد. (طرد روحاني) و بسياري کسان گرفتار چنين مجازاتي شدند. در زمان حيات شوقي بود که حکومت يهودي اسرائيل در فلسطين روي کار آمد و به پاداش کوشش هاي بي شمار بهائيت در ايجاد چنين دولت بيگانه در قلب جامعه اسلامي اين مسلک در آنجا رسميت يافت و املاک و اموال ايشان تحت حمايت واقع و از ماليات و عوارض معاف گرديد.  

شوقي افندي برابر با سال 1336 ه. ش. در لندن به مرض آنفولانزا دچار شد و از دنيا رفت و در همان جا مدفون گرديد. 

بر خلاف پيش بيني و پيشگوئي عباس افندي، شوقي عقيم بود و فرزندي نداشت و حتي جانشيني هم معين ننمود در نتيجه پس از مرگش کشمکش شديدي ميان بهائيان در گير شد. بسياري از بهائيان به رياست معنوي زن آمريکائي شوقي به نام روحيه ماکسول (به لقب حضرت حرم) و رياست ظاهري اياديان امر الله باب ولايت امر را تا ابد مسدود دانستند. 6 سال پس از مرگ شوقي در لندن با عجله تمام کنفرانسي شامل رؤساي بهائي هر محل تشکيل دادند و در آن اجتماع 9 نفر اعضاء مجلس بيت العدل را انتخاب نمودند. اين گروه نه نفره هر پنج سال يک بار تجديد انتخاب مي شوند و بر بهائيان حکومت کرده و فرمان مي دهند و فرمان آنها همچون فرمان يک رهبر معصوم براي بهاييان واجب الاطاعت است. 

دسته ديگري از پيروان شوقي بيت العدل را بي اعتبار و ساختگي دانستند (به علت اينکه بايد رئيس دائمي و عضو ممتاز آن ولي امر الله باشد) و رئيس هيئت بين المللي ايادي به نام "چارلز ميسن ريمي" را جانشين شوقي و ولي ثاني امر خواندند و طرفداران ايشان را "ريمي" مي نامند. بعد از مرگ ميسن ريمي يک نفر فرانسوي به نام ژوئل باري مارنجلا جانشين وي شده است. در همين زمان جواني از بهائيان خراسان در سرزمين اندونزي برخاست و مدعي شد که موعود کتاب اقدس و صاحب آئين تازه است. وي جمشيد معاني (ملقب به سماء الله) نام دارد. طرفداران جمشيد معاني را "سمائي" مي نامند.