انشعابات در فرقه بهائيت

انشعابات در فرقه بهائيت
در فرقه بهائيت بيش از بيست انشعاب به وجود آمده، از جمله مي توان انشعاب احمد سهراب را نام برد که از فرمان شوقي افندي، چهارمين رهبر بهائيان سرباز زد، وصيتنامه عباس افندي، عبدالبهاء را ساختگي دانست و طرفداراني هم به دور خود جمع کرد که به نام سهرابيان مشهورند.
انشعابي ديگر به رهبري روحيه خانم ماکسول همسر شوقي افندي (رباني) که بعد از مرگ وي در زمان چارلز مخالفت کرده و از او جدا شدند، مي باشد.
با وجود انشعابات فراوان، همه آنها به ميرزا حسينعلي نوري (بهاءالله) اعتقاد دارند و يکي از احکام مشترک بين همه شعب از ابتدا تا به حال، عدم شرکت عموم پيروان در امور سياسي است و تبليغات فراواني در عدم دخالت در سياست و قبول و اطاعت از قوانين ملي و محلي طرح مي کند، لکن در عمل بر خلاف ادعاهايشان بهائيان هم در امور سياسي ايران دخالت مي کردند و هم در جريانهاي سياسي بين المللي وابسته اند، بعد از قضيه باب که با تحريکات روسيه ي تزاري ترويج يافت، در سوء قصد به ناصرالدين شاه ميرزا حسينعلي نوري (بهاءالله) خود را از اين قضيه بري داشته و دخالت در آن را انکار کرد. ولي پناهنده شدن او به سفارت روس و حمايت علني سفير و دولت روسيه ي تزاري از وي، سبب شد تا شاه ايران بيشتر به وي مظنون شود و اين مطلب را عباس افندي (عبدالبهاء) سومين رهبر بهائيان و فرزند بهاء الله در توجيه قضيه به شيوه اي مرموز بيان مي کند و شوقي افندي (رباني) هم به گونه اي ديگر تشريح کرده است. و در هيچ جاي تاريخ خلاف آن نقل نشده است.
ميرزا حسينعلي نوري (بهاءالله) از سفارت روسيه به زندان منتقل نمي شود و پرنس دالگورکي سفير وقت روسيه با استفاده از مقررات کاپيتولاسيون از او دفاع مي کند و در نهايت با تهديد سفير روس و درخواست وي از دولت ايران مبني بر رعايت مفاد عهد نامه هاي ترکمنچاي و گلستان موجبات برائت او از شرکت در سوء قصد و خلاصي او از زندان فراهم مي شود.
و از آنجا که ميرزا حسينعلي (بهاءالله) ديگر نمي توانست در ايران به فعاليت مورد نظر روسها ادامه دهد، او را از ايران خارج کردند که بهائيان در بعضي از کتب خود، تبعيد او را تأييد کرده اند او از ايران به بغداد برده مي شود. بعدها ميرزا حسينعلي نوري (بهاءالله) ادعاي خدايي !! کرد و الواحي را صادر نمود، در قسمتي از لوحي که به امپراطور روس الکساندر نيکلاويچ فرستاد مي گويد: «... نسيم عنايت و لطف من به هيجان آمد و درياي رحمتم به موج افتاد. ترا به حق جواب داديم، به درستي که خداي تو دانا و حکيم است و به تحقيق يکي از سفيرانت مرا ياري کرد، هنگامي که در زندان اسير غل و زنجير بودم»
روسها براي او مقرري تعيين کرده بودند و بعدها ميرزا حسينعلي در يکي از الواح خود نوشت «قسم به جمال قدم که اول ضرري که بر اين غلام وارد شد، اين بود که قبول شهريه از دولت نمود.»
امپراطور روسيه، بهائيان را در «عشق آباد» تقويت کرد و اجازه ساختن «مشرق الاذکار» به آنان داد و مساعدت هاي فراواني نمود. و به همين علت، ميرزا حسينعلي (بهاءالله) در خلصه الهام رفته و در لوحي به امپراطور روس نويد نصرت و فتح مي دهد.
بهاء پيروان خود را اغنام (گوسفندان) خطاب مي کرد. و وقتي وعده اش براي اغنام کذب از آب در آمد، از عبدالبهاء در اين مورد سئوال کردند، وي گفت: چون که در قضيه اصفهان و يزد احباب را مي کشتند ما به امپراطور روس تلگراف تظلم کرديم و او جواب نداد، لذا در وعده الهي مان بداء شد.
در حاليکه تلگراف مورد ادعاء مربوط به بيست سال قبل از شکست نيکلاي است.
ميرزا حسينعلي نوري (بهاءالله) بعد از مدتي از بغداد به سليمانيه رفت.
آثار بهاء چند قسم است، قسمي استدلال است مثل کتاب «ايقان» که در دو سالي که در سليمانيه بود، به رشته تحرير در آورد و قسمتي هم در احکام و تعاليم است و آن هم بر دو قسم است، شرعي و اجتماعي، و قسم ديگر در موضوعات مختلف.
گويند، نوکر بهاءالله، ابوالقاسم همداني که همراه وي از بغداد به سليمانيه رفت، چون هزار تومان پول نقد از همدان با خود داشت. او را به قتل مي رسانند، در توجيه اين قتل بهائيان گفته اند که وي از بهاء، جمال مبارک را استدعا کرد که غرفه اي از نور حقيقي جمال خود را بدو نشان دهد که وي فرمود: طاقت نداري، و چون اصرار ورزيد به او نمودند و طاقت نياورده و دست به انتحار زد که اين را «تذبيل» گويند.
بعد از بازگشت از سليمانه، آثار بعثت او نمايان شد و عده اي جزء اصحاب خاص او در آمدند و کار به جائي رسيد که مخالفين خود را به قتل رساندند. تا زماني که در بغداد بودند و اختلافي بين دو برادر (بهاء و ازل) نبود، ترورها را مخفيانه انجام مي دادند ولي بعد از جدايي هر يک قتل ها و فتنه ها را به ديگري نسبت مي داد و خود را مظلوم و بري از اين گونه اعمال مي دانست، بالاخره اين تحرکات، دولت عثماني را واداشت که آنها را به استانبول برده و مورد ضرب و شتم قرار دهد. بهائيان گفتند که در اين دوران، «بعثت جهري» او ظاهر شد و براي اين امر جشن گرفتند.
دولت عثماني آنانرا مفسد و شرور و عمال بيگانه شناخته بود و بعد از چند ماهي آنها را به «ادرنه» فرستاد بالاخره 7 سال بعد، بهاء با 50 نفر از اغنامش (گوسفندان يعني مريدان او) به همراهي عباس افندي (عبدالبهاء) که 25 سال داشت، با وساطت سفير روسيه در 20 ربيع الاول / 1285 هجري قمري، به «عکاء» در فلسطين رفتند.
مشهورترين کتب ميرزا حسينعلي نوري (بهاءالله) عبارتند از: ايقان، هفت وادي، اقدس و مبين (و نيز رساله ابن ذئب) - کتاب اقدس شامل چند بخش است که يک بخش آن احکام روزه و نماز، حقوق، ازدواج، ارث، حليت و حرمت است.
بخش ديگر آن آدابي مثل نظافت، اکل و شرب، تعليم و تربيت.
در کتاب اقدس، تناقضات زيادي وجود دارد از جمله در جايي مي گويد «قد تغمست الاشياء في بحر الطهاره» و در جايي ديگر مي گويد: «قد اذن الله لکم السجود علي کل شيء طاهر» در اولي همه چيز را طاهر مي داند، لذا لازم نيست بگويد علي کل شيء طاهر، و قيد طاهر دال بر اين است که اشياء غير طاهر هم داريم. و نيز در باب ازدواج مي گويد: «قد حرمت عليکم ازواج ابائکم» حرام است بر شما زنهاي پدرانتان و مفهوم آن اين است که ازدواج با بقيه اقارب اعم از خواهر، خواهرزاده، برادرزاده، عمه و خاله و... اشکالي ندارد.
از ديگر احکام، فسخ جهاد و ابطال نماز جماعت است که دال بر عدم اجتماع مسلمين و ترويج فساد است و خشکاندن اراده هاي قوي در جهت تحقق اهداف استعمارگران است. و لذاست که بهاء، پيروان خود را اغنام (گوسفندان) خطاب مي کند و بهائيان نيز بايد به اين وصف افتخار کنند.
تنها دليل بهائيان بر خدا بودن بهاء، فقط ادعاء خود اوست و اينکه تا به حال کسي چنين ادعايي نداشته است، و نيز نفوذ اين ادعاء در نفوس بعضي از انسانها.!!
همه مي دانيم که در طول تاريخ، فرعون ها و نمرودها ادعاي خدايي داشتند و عده اي نيز ادعاي آنها را باور کردند.
گرایش به فرهنگ نورانی مکتب اهل بیت (ع) روزبروز بیشتر و بیشتر می شود که این هم از الطاف خفیه الهی است، در این میان رسالت دوستداران خاندان رسالت نیز سنگین می شود.