بهاء در اثبات حقانيت خود مي گويد

بهاء در اثبات حقانيت خود مي گويد
«ما قرئت عند الناس من العلوم و ما دخلت المدارس» در حاليکه به نقل تاريخ، بهاء نزد شيخ عبدالرحمن، تلمذ کرده و کتاب ايقان را هم آنجا نوشته. و نيز در دروس ميرزا نظر علي حکيم و بعضي علما و مراشد صوفيه، حاضر شده و تلمذ کرده است.
عباس افندي، پسر او وقتي به طرفداران بهاء مي رسيد، از معجزات پدر مي گفت و افکار او را ترويج مي کرد و وقتي به مخالفين پدر مي رسيد، او را تنزيه مي کرد و مي گفت او تابع ابو حنيفه است. چون اغلب ساکنين فلسطين حنفي بودند، در برخورد با مسيحيان از رجعت مسيح سخن مي راندند و با روشنفکران از نابغه بودن او حرف مي زدند و در هر قوم و گروهي به تناسب آنجا، تبليغ مي کردند، و در ابتدا اصل مطلب را که بهاءالله، خالق آسمان و زمين، مرسل رسل و منزل کتاب و متکلم با کليم است، مطرح نمي شد.
در اواخر هم ميرزا حسينعلي نوري (بهاء) خود را به کسي نشان نمي داد. و وقتي گوسفندان براي زيارتش مي آمدند، مدت زيادي معطل مي شدند و پس از آن يکي از نزديکان بهاء سجده کنان از درب منزل تا درب اطاق جلو مي آمد و با طرح اين مطلب که دعا کن طينتت پاک باشد، جمال مبارک را به نظر خلقي نبيني، اين جا جاي امتحان است، مبادا همين که جمال حق را در هيکل بشري ديدي تصور کني که او بشر است و با اين گونه حقه ها، او را به زيارت خدا مي بردند و بالاخره، خدايشان در ميان بهت و حيرت گوسفندان فوت کرد و پس از او عباس افندي (عبدالبهاء) جاي وي نشست.
سيد کاظم رشتي، نخستين کسي بود که تخم اين فتنه را کاشت ولي اجل مهلتش نداد و شاگردش باب با کمک روسيه آنرا بارور کرد ولي اين ميرزا حسينعلي (بهاء) بود که استفاده هاي ممکن را برد و بعد از او پسرش عباس افندي (عبدالبهاء) بود.
آنچه مسلم است ارتباط بهائيان با انگليس از طريق سفارت در تهران آغاز شد و ژنرال قونسول دولت انگليس، «کلنل آرنولد برو کمبال» باب مراوده و مکاتبه مستمر را با بهاء باز کرد. و بعد از انتقال بهاء از «ادرنه» به «عکاء» که عوامل انگليس در آن منطقه با وجود آنکه جزء خاک عثماني بود، نفوذ پيدا کرده بودند، ارتباطات بيشتر شد. روسها به علت مناسبات حسنه با دولت عثماني، در يک برهه زماني، به دليل درگير شدنشان در جنگ از بهائيان غافل شدند و انگليس آنها را در دامان خود گرفت.
عثمانيها از ارتباط بهائيان با روسها، مطلع بودند و خيلي زود به جاسوسي آنان براي انگليسي ها پي بردند ولي گول نيرنگ آنان را خورده تا بالاخره، جمال پاشا تصميم به نابودي کامل آنها گرفت، سازمان اطلاعات و جاسوسي انگليس از اين تصميم آگاهي پيدا کرد و براي حفظ عمال خود، دو هدف را دنبال کرد، يک رفع اتهام از خيانت بهائي ها به عثماني و جاسوسي آنها براي انگليس، دوم اينکه قدرت نظامي عثماني را در هم بشکند.
بعد از شکست عثماني و استيلاي انگليس بر فلسطين، ارتباط بهائيان علني شد و عباس افندي (عبدالبهاء) به لقب «سر» نايل شد و مدال تقدير گرفت. و نيز لقب «نايت هود» و نشان مخصوص از طرف دولت انگليس به عباس افندي اهداء شد.
بعدها، شوقي افندي، تاييد کرد که اين نشان و لقب را انگليسي ها به عبدالبهاء دادند. عباس افندي (عبدالبهاء) مي گويد: از الطاف او مي طلبم که جميع شما را به يکديگر مهربان کند و اين ملت محترم انگليس را عزيز کند و دولت عادله انگليس را تأييد کند. و در زمان جنگ، وزير امور خارجه انگليس تلگرافي به سالار سپاه انگليس ارسال کرد و تاکيد نمود که در حفظ و صيانت حضرت عبدالبهاء و عائله و دوستان او بکوشد. و عبدالبهاء هم در مقابل از الطاف و حمايت هاي بي دريغ انگليسي ها سخن مي راند، و از جمله مي گفت، «به زودي افراد ايران جان خود را براي انگليس فدا مي کنند و همينطور انگليس خود را براي ايران فدا مي کند. از اصل، ملت ايران و انگليس، يکي بودند و اين ملت انگليس و ايران هر دو برادرند»
گرایش به فرهنگ نورانی مکتب اهل بیت (ع) روزبروز بیشتر و بیشتر می شود که این هم از الطاف خفیه الهی است، در این میان رسالت دوستداران خاندان رسالت نیز سنگین می شود.