اس ام اس مهدویت 1
عصر يك جمعه دلگير،
دلم گفت: بگويم، بنويسم
كه چرا عشق به انسان نرسيدست،
چرا آب به انسان نرسيدست،
و هنوزم كه هنوز است، غم عشق به پايان نرسيدست
بگو حافظ دلخسته ز شيراز بيايد،
بنويسد كه هنوزم كه هنوز است،
چرا يوسف گمگشته به كنعان نرسيدست و
چرا كلبه احزان به گلستان نرسيدست
عصر اين جمعه دلگير،
وجود تو كنار دل هر بيدل آشفته شود حس
كجايي گل نرگس؟
كاش بودي تا دلم تنها نبود
تا اسير غصه فردا نبود
كاش بودي تا فقط باور كني
بي تو هرگز زندگي زيبا نبود
ما معتقديم عشق سر خواهد زد
بر پشت ستم كسي تبر خواهد زد
سوگند به هر چهارده آيه نور
سوگند به زخمهاي سرشار غرور
آخر، شب سرد ما سحر ميگردد
مهدي به ميان شيعه بر ميگردد
براي آمدنت انتظار كافي نيست
دعا و اشك و دل بيقرار كافي نيست
خودت دعا بكن اي نازنين كه بر گردي
دعاي اين همه شبزندهدار كافي نيست
سؤالي ساده دارم از حضورت
من آيا زندهام وقت ظهورت؟
اگر تو آمدي، من رفته بودم
اسير سال و ماه و هفته بودم
دعايم كن دوباره جان بگيرم
بيايم در حضور تو بميرم
آتش دوست اگر در دل ما خانه نداشت
عمر بيحاصل ما اين همه افسانه نداشت
من به چشم شيعيانم، جلوه الله و نورم
من ميان دوستانام، گرچه پندارند دورم
ملك هستي، بحر مواجي بود از شوق و شورم
دوستان، آماده، نزديك است ايام ظهورم
قطعه گمشدهاي از پر پرواز كم است
يازده بار شمرديم و يكي باز كم است
اين همه آب كه جاري است نه اقيانوس است
عرق شرم زمين است كه سرباز كم است
کي ميشود صبح ، ناشتاي چشمهايمان را به نگاه تو بگشاييم؟ کي ميشود شام ، تصوير تو را به قاب خوابهايمان ببريم؟ کي ميشود شب و روزمان، در فضاي ظهور تو بگذرد؟ يا ابا صالح من ...
يک چشم زدن غافل از آن ماه نباشيم
شايد که نگاهي کند آگاه نباشيم
اما هنوز اين مرد تنهاي پرشکيب ، با کولبار شوق خود راه ميسپارد ، تا از دل اين تيرگي ، نوري برآرد ... و همچنان در هر کناري ، شمعي ميگذارد ، چرا كه اعجاز انسان را ، هنوز اميد دارد ...
از عشق تو گفتيم و نمكگير شديم
تا ساحل چشمان تو تكثير شديم
گفتند غروب جمعه خواهي آمد
آنقدر نيامدي كه ما پير شديم
روزي ز سفر ، ستاره برميگردد
عشق من و تو ودوباره برميگردد
ترديد مكن ، مطمئنم فردا شب
آن دلبر ماهپاره بر ميگردد
در راه عزيزي است كه با آمدنش
هر قطبنما ، قبلهنما خواهد شد
باز هم آدينهاي آمد ولي مهدي كجاست؟
يك نفر ميگفت مهدي جمعهها در كربلاست
خوايم و حقيقت به خدا نيست به جز اين
ما غايب و او منتظر آمدن ماست
روز ظهور تو چه سر افکنده مي شوند
آنها که در دعاي فرج کم گذاشتند
آسمون زير پاهات
دل ما فرش قدمهات
من کيم از تو بخونم
چون خدا شده خاطرخوات
تمنائي که از وصل تو دارم
که سر بر آستان تو گذارم
اي منتظر غمگين مشو قدري تحمل بيشتر
گردي به پا شد در افق ، گويا سواري ميرسد
بخوان دعاي فرج را دعــــــــــا اثــــــر دارد دعا کبوتر عشق است و بال و پر دارد
بخوان دعاي فرج را و عـافــيــت بـطـلـــب که روزگار بســـي فتنه زير ســـر دارد
بخوان دعاي فرج را کـه يـوسـف زهــــــرا ز پشت پرده ي غيبت به ما نظـر دارد
بخوان دعاي فرج را به ياد خيمه ي سبز که آخرين گل سرخ از همه خبـــر دارد
كتاب بسته بماند، اگر نيايي تو
رسول خسته بماند اگر نيايي تو
در مقدس آن خانه اي كه مي داني
بلي! شكسته بماند اگر نيايي تو
عمريست كه از حضور او جامانديم
در غربت سرد خويش تنها مانديم
او منتظر است تا كه ما برگرديم
ماييم كه در غيبت كبرا مانديم
يكي از جمعه ها جان خواهد آمد
به درد عشق، درمان خواهد آمد
غبار از خانه هاي دل بگيريد
كه بر اين خانه مهمان خواهد آمد
خستگان عشق را ايام درمان خواهد آمد
منجي عالم، پناه بيپناهان خواهد آمد
غم مخور اي فاطمه! اي بانوي پهلو شكسته!
مهديات با شيشهي دارو و درمان خواهد آمد
دلمردهايم بدون تو اما مسيح من
يك جمعه هم زيارت اهل قبور كن
1099 سال است كسي منتظر 313 مرد است. مرد شدن چقدر زمان ميخواهد ... !
هجر تو ز درد و داغ ، دلگيرم کرد
اندوه غم زمان زمينگيرم کرد
گفتند که جمعه ميرسي از کعبه
اين رفتن جمعه جمعهها پيرم کرد
باز به انتظار تو جمعه غروب ميشود
اگر بيايي از سفر، آه چه خوب ميشود
به اميد اومدن روزي که ديگه آدم ها از اينکه کسي راز پشت نگاه هاشون رو بدونه، ناراحت نميشن!
چه جمعه ها که يک به يک غروب شد نيامدي
چه بغض ها که در گلو رسوب شد، نيامدي
خليل آتشين سخن،تير به دوش بت شکن
خداي ما دوباره سنگ و چوب شد، نيامدي
براي ما که خسته ايم و دل شکسته ايم نه
ولي براي عده اي چه خوب شد نيامدي
تمام طول هفته را به انتظار جمعه ها
دوباره صبح، ظهر، نه! غروب شد، نيامدي
هر روزي که مي گذرد، يک روز به ظهور امام زمان نزديک تر مي شويم؛ اما به خود امام زمان چطور؟
به اميد روزي که متن اس ام اس ها اين باشه: “مهدي آمد، انتظارها هم سرآمد …
بيا براي فرج روز و شب دعا کنيم
دل امام خويش را ز خود رضا کنيم
عزيز فاطمه، مهدي(ع) دلش پر ز خون است
بيا که بهر خدا از خدا حيا کنيم
سر راهت در انتظارم
برده هجرت صبر و قرارم
جز ظهورت اي گل زهرا
به خدا حاجتي ندارم
بي تو غروب ها هميشگي اند
بي تو صبح ها رويايي اند
بي تو عشق ها دروغي اند
به اميد آمدنت، دل ها هوايي اند
مانده ام با غم هجران نگارم چه کنم
عمر بگذشت و نديدم رخ يارم چه کنم
چشم آلوده کجا ديدن دلدار کجا
چشم ديدار رخ دوست ندارم چه کنم
شنيده ام سخني خوش که پير کنعان گفت
فراق يار نه آن مي کند که بتوان گفت
حديث هول قيامت که گفت واعظ شهر
کنايتيست که از روزگار هجران گفت
کلاس اول خوانديم: “آن مرد در باران آمد
ولي حالا مي فهميم آن مرد تا نيايد، باران نمي آيد
بي تو غروب ها هميشگي اند
بي تو صبح ها رويايي اند
بي تو عشق ها دروغي اند
به اميد آمدنت، دل ها هوايي اند
بيا براي فرج روز و شب دعا کنيم
دل امام خويش را ز خود رضا کنيم
عزيز فاطمه، مهدي(ع) دلش پر ز خون است
بيا که بهر خدا از خدا حيا کنيم
شنيده ام سخني خوش که پير کنعان گفت
فراق يار نه آن مي کند که بتوان گفت
حديث هول قيامت که گفت واعظ شهر
کنايتيست که از روزگار هجران گفت
گرایش به فرهنگ نورانی مکتب اهل بیت (ع) روزبروز بیشتر و بیشتر می شود که این هم از الطاف خفیه الهی است، در این میان رسالت دوستداران خاندان رسالت نیز سنگین می شود.